زينب كبرى سلام الله علیها مفسر معنى زندگى
|
پايان روز عاشورا ، سرآغاز حضور هنرمندانه و باشكوه يگانه زنى است كه گوييا همه صحنه عاشورا براى نقشآفرينى او فراهم آمده بود. چنانست كه الگوى ازلى و نمونه ابدى ساخته شده در ظهر عاشورا بىحضور زينب(علیها السلام) ناقص مىماند، بدان سان كه بىنقش آفرينى او ، داستان كربلا بىسرانجام رها مىشد. آغاز حضور زينب(علیها السلام)، پايان نبرد حسين(علیه السلام) است، پايان هنگامه رويارويى مردى با مرگ سرخ تا از پس آن آدابى سر بر آورد و سنتى آغاز شود كه تماميت آن را زينب(علیها السلام) عهدهدار است. ميوه زندگى از درخت پرثمر مرگ سر برمىآورد و زينب(علیها السلام) تفسير آن را عهدهدار بود اما ، آنچه كه چونان هميشه در كمين اين تفسير بزرگ زندگى و معنى سترگ مرگ خونين حسين(ع) نشسته بود، رسم تحريف فرزندخواندگان شيطان بود كه زينب(علیها السلام) با وجود همه سختيها ناگزير به حراست از آن بود. مبلغ و مبين امينى كه لحظه به لحظه در طى مسير كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام خود را مىنمود تا از مقلوب جلوه دادن حركت زيباى حسين(علیه السلام) جلوگيرى كند. كاروان ، بىقافله سالار به راه مىافتد ، زينب(علیها السلام) دامن بر كمر زده از جاى بر مىخيزد، باقيماندههاى قافله كربلا را فراهم مىآورد و به راه مىافتد تا با داغ مانده بر دلها راهى شهرى شود كه تا چندى پيش او را با عنوان دخت اميرالمؤمنين و خليفه مسلمين مىشناختند. او ناگزير پاى در صحنهاى نهاد كه تماشاگران رسم ديدار ذلتبار در اسارت ماندگان و بنديان را چشم مىداشتند اما او ، نقشى آفريد كه همگان حيرتزده، انگشتبر دهان ماندند و همه هنرمندى در عرضه نقشى بود خلاف انتظار تماشاگران . همانان كه در غفلت تام به زندگيئى عارى از معنى چسبيده بودند و سخن زينب(علیها السلام) هيچ نسبتى با زندگى و مطلوب مردم كوفه نداشت، هيچ نسبتى با زندگى انسانهايى كه بر عرصه زمين و تا ابدالاباد طالب زندگى كوفياناند. شايد با خود مىانديشيد: آيا اينجا، همان كوفهايست كه به همراه پدر در آن مىزيستم؟ و اينان همان مردماند كه حسين مرا كشتند و اينك براى تماشاى خاندانش انتظار مىكشند؟ زينب(علیها السلام) سر از كجاوه بىپوشش بيرون آورد و روى به بىخبران از حقيقت مرگ و زندگى، لب به خطابهاى مىگشايد كه همه پردههاى پندار و وهم كوفيان را مىدرد . او پس از حمد و ثناى خداوند ، با صدايى كه گويى از كام على(علیه السلام) خارج مىشد لرزه بر اندام تماشاگران انداخت: اى گروه دغا و دغل ! با شما سخن مىگويم ! با شما نامردانى كه جز حيله نمىدانيد و جز نيرنگ نمىشناسيد، با شما دستهاى پيمانشكن و قلبهاى پيوند گسل ... اين اولين سخن زينب(علیها السلام) بود و معنى ويژهاى از زندگى بىحسين(علیه السلام)، زندگيئى بىمعنى و فاقد بنيادى استوار . زندگى عفنى كه دغا و دغل و پيمان شكنى در ذات آن نهفته بود و آنك زينب پرده از آن برمىگرفت . فريادزد: اشكتان خشك مباد!به پيرزنى مىمانيد كه تار همى داشت و پود همى گسيخت ... شما هر چه پيوند و پيمان استبه بازى گرفتهايد... آنچه كه كوفيان بر آن نام زندگى نهاده بودند به رشتهاى از هم گسيخته مىمانست كه تنها دغل آن را حراست مىنمود . گوييا شيطان، زيوربندى اين زيست عفن را عهدهدار بود كه لاف زنان ناسپاسانه ديوار حصين و باروى بلند گرداگرد خويش را فروريخته بودند چنانكه زينب(س) اعلام داشت: «ناسپاسانه كسى را كشتيد كه مرهم شما بود در وقتبلا و پشتيبان شما بود در وقت جنگ» و اينان ندانسته بودند كه آنچه خود و پدرانشان خوردند همه از خوان گسترده محمد(صلی الله علیه واله) بود و فرزندان بزرگوارش . اشك از سر و روى كوفه و كوفيان مىبارد و بناگاه با كلام زينب(علیها السلام)، صداى مرگ خونين حسين(علیه السلام) به كوفه مىرسد. زينب(علیها السلام) ، مردم كوفه را در دادگاهى به بزرگى يك شهر به محكمه مىبرد و محكومشان مىسازد و آنان را وعده فرارسيدن محكمه بزرگى مىدهد كه خداى قاهر قاضى آن است. جبران خون ريخته بر زمين ممكن نيست اما، زينب(علیها السلام) در پى زندگى ويژهاى است كه بر شالوده اين خون ستونهايش برمىآيد اين بيدارى تنها شامل مردم نمىشود، فرماندهان سپاه عبيدالله نيز در مىيابند جنگ اصلى تازه آغاز شده است. تا به آن هنگام مىپنداشتند با كشتن حسين(علیه السلام) ماجرا پايان پذيرفته است ليكن، اينك در مىيافتند كه خون حسين(علیه السلام) مىجوشد و چونان جويبارى به راه مىافتد و همه را غرقه مىسازد. صداى زينب(علیها السلام) ، صداى خون حسين(علیه السلام) بود. حسينى ديگر به ميدان آمده بود، با آمادگى تام و ابزارى تمام . حسينى كه در كالبد زينب(علیها السلام) خود را مىنماياند. همه قيام عاشورا، مقدمهاى بود تا از پس آن زينب روى به ميدان نهد و عهد نهاده را استوار سازد. كاروان خسته از بيراهه روانه مىشود شايد كه صداى زينب(علیها السلام) در دل صحرا رها شود و به گوش جان نرسد اما، زينب(علیها السلام) دربار عبيدالله و يزيد را چنان در خون جارى حسين(علیه السلام) و كلام سيال خود در مىنوردد كه هيچ حجتى براى خصم باقى نمىماند. زينب(علیها السلام) همه ابزار را از دشمن بازمىستاند تا همه روزنههاى تحريف و قلب را ببندد و اين كلام آخرين اوست كه چونان مشتى بر دهان يزيد فرود مىآيد. «اى يزيد! آنچه مىتوانى در راه دشمنى با ما به انجام رسان و آنچه مىخواهى فريب در كار كن ! به خدا قسم تو نمىتوانى نام مارا محو كنى و ما را از ياد مردم ببرى . تو نمىتوانى وحى ما را خاموش كنى و به آرزوى خود برسى. اين ننگ تا ابدالاباد بر دامان تو خواهد ماند... خداى را سپاس مىگويم كه ابتداى كار ما را به سعادت قرار داد و پايان آن را به شهادت.» آرى آنگاه كه حسين(علیه السلام) به ميدان آمد، زينب(علیها السلام) با او بود تا شاهد هميشه خون خدا باشد. تا جوانمردانه خون او را پاس دارد و با حضور و كلام خويش بناى لرزان بازمانده يزيديان را فرو ريزد و آرام و قرار از آنان بازستاند. خدايا! ما را در درك قيام سالار شهيدان يارى ده تا رسم مردن و معنى مرگ را دريابيم. زينب(علیها السلام) را بما بشناسان تا ادب زيستن و معنى حيات را بدانيم، شايد از جمله رستگاران شويم.ان شاءالله ماهنامه موعود ـ شماره 3 نگارش یافته توسط اسماعيل شفيعي سروستاني |