غاصبين با توجه به خونهاى ريخته شده در بدر و اُحد كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام شجاع آن ميدانها بود و همين مردم پدران و فاميل خود را به شمشير على عليه‏السلام از دست داده بودند، توانستند نظر مردم را بر ضد آن حضرت تحريك كنند، و آنان را نسبت به هرچه به نفع آنحضرت تمام مى‏شود مخالف نمايند.
از سوى ديگر اخلاق جاهلى كه هنوز آثار آن در مردم باقى بود و گاهى سر از تعصبات بيجا و گاهى از فرهنگ پايين مردم درمى‏آورد، وسيله‏ى خوبى براى تحريك عواطف و ضماير مردم بود. اينكه حقى به خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اختصاص داشته باشد مسئله‏اى بود كه خيلى راحت مى‏شد مردم را بر ضد آن تحريك كرد. اينكه ثروت بزرگى در اختيار فاطمه عليهاالسلام باشد مطلبى بود كه خوب مى‏شد از آن استفاده‏ى منفى برد. اينكه فدك مايه‏ى عظمت على و فاطمه عليهماالسلام باشد نقطه‏اى بود كه به راحتى مى‏شد آن را به رخ مردم كشيد.
اين مجموعه را غاصبين بخوبى درك مى‏كردند و از آن براى جمع مردم بر ضد خاندان رسالت استفاده مى‏كردند و انصافاً نتايج خوبى هم مى‏گرفتند. آنگاه كه ابوبكر از استدلال در مقابل مقام ولايت كبرى عاجز مى‏شد فوراً مسائل را بر عهده‏ى مردم مى‏گذاشت و مى‏گفت: اين كار را مردم بر عهده‏ى من قرار دادند، و من خواسته‏ى آنان را اجرا كردم، و اكنون هم حاضرم مردم بين من و تو قضاوت كنند.
حضرت زهرا عليهاالسلام هم دقيقاً همين جهت را هدف سخنان خود قرار داد و فرمود: در جايى كه خدا حكم مخالف داشته باشد و مقام عصمت سخن بگويد، رضايت و اتفاق مردم ارزشى ندارد.