ادامه خطبه : با امامان كفر بجنگيد!
فقاتلوا ائمه الكفر انهم لا ايمان لهم لعلهم ينتهون. الا تقاتلون قوما نكثوا ايمانهم و هموا باخراج الرسول و هم بدووكم أول مرة (6)اتخشونهم فالله احق ان تخشوه إن كنتم مومنين. (7)
با امامان كفر بجنگيد
بعد از اين سوابق، حال بعد از روشن شدن حق به كجا مىرويد، و بعد از آنكه بيان شده بود، و بعد از اعلان حق كجا آن را پنهان كرديد، و چرا بعد از اين اقدامات به گذشتهى خود رجوع نموديد و بعد از ايمان مشرك شديد، و بعد از شجاعت ترسيديد از گروهى كه بعد از پيمان بستنشان سوگندهاى خود را شكستند و در دين شما طعنه وارد نمودند.
با امامان كفر جنگ كنيد كه آنان پايبند به سوگندهايشان نمىباشند، تا شايد از كارهاى خود برگردند. آيا با گروهى كه سوگندهاى خود را ناديده گرفتند و قصد بيرون نمودن رسول الهى را دارند كارزار نمىنماييد، و حال آنكه آنان ابتدا شروع به جنگ نمودند؟ آيا از آنان هراس داريد؟ خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر مؤمن هستيد.
خذلان الناس عن الحق ألا و قد أرى (واللَّه) (1)أن قد أخلدتم إلى الخفض، (و ابعدتم من هو احق بالبسط و القبض) (2)، و ركنتم إلى الدعه (3)، (و نجوتم بالضيق من السعة) (4)، فعجتم عن الدين (5) و مججتم الذى وعيتم (6) و دسعتم الذي سوغتم. (7)
فان تكفروا انتم و من في الأرض جميعا فإن اللَّه لغنى حميد. (8)(ألم يأتكم نبأ الذين من قبلكم قوم نوح و عاد و ثمود والذين من بعدهم لا يعلمهم الا اللَّه، جاءتهم رسلهم بالبينات فردوا أيديهم في افواههم و قالوا انا كفرنا بما ارسلتم به و انا لفي شك مما تدعوننا اليه مريب). (9)
خوارى حق بدست مردم
آگاه باشيد! بخدا قسم شما را مىبينم كه به زندگى راحت ميل نمودهايد، و كسى كه سزاوار منصب حل و فصل امور است از جايگاهش دور نموديد، و تن به راحتى در دادهايد، و از جاى وسيع به جاى تنگ پناه آوردهايد، و از دين برگشتيد و آنچه را كه حفظ مىكرديد دور افكنديد، و چيزى را كه به آسانى خورده بوديد برگردانديد.
اگر شما و تمام كسانى كه در زمين هستند كافر شوند خداوند از همهى آنها بىنياز است و خداوند سپاس شده است.
آيا خبر كسانى كه قبل از شما از قوم نوح و عاد و ثمود و اقوامى كه بعد از اينان آمدند به شما نرسيده؟ قضاياى آنان را جز خدا نمىداند كه رسولان الهى با بينات به سوى آن اقوام آمدند، ولى آنان دستهاى خود را در دهان خود گذارده و گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شدهايد كافريم، و ما در آنچه ما را بسويش مىخوانيد در شك و ترديد هستيم.
2ـ العبارة من هنا إلى قولها عليهاالسلام «ان كنتم مؤمنين» في «د» و «ز» هكذا: أشركتم بعد الإيمان بوسا لقوم نكثوا أيمانهم من بعد عهدهم («ز»: نكثوا بعد ايمانهم) و هموا باخراج الرسول... إلى آخر الآية. و في «د» خ ل: و اشركتم بعد الايمان الا تقاتلون... إلى آخر الآية. و في «و»: و اسررتم بعد التبيان... و في «س»: و نكصتم بعد ثبوت الاقدام. و في شرح ابنميثم:... نكثوا ايمانهم من بعد ايمانهم.
3ـ الزيادة من «د» و «ز».
4ـ الزيادة من «م» و شرح ابنميثم.
5ـ «ط»: لقوم. «ى»: على قوم.
6ـ من قولها عليهاالسلام «من بعد عهدهم» إلى هنا ليست في «ح» و «ط»، و من قولها عليهاالسلام «فقاتلوا...» إلى هنا ليست في «ى». والعباره في «ى» هكذا: الا بل قد ارى و اللَّه لقد اخلدتم...
7ـ سورة التوبة: الآيتان 12 و 13.
1ـ الزيادة من «ج» و «ه» و «ى» و «س» و «ع»، و في «ع» هكذا: الا وقد واللَّه اراكم قد اخلدتم... و في «ن»: انه قد اخلدتم.
2ـ الزيادة من «د» و «ز».
3ـ «د» و «ز»: و خلوتم بالدعة. «ى»: و خليتم الدعة. «س»: و استحليتم الدعد. والدعة: الراحة.
4ـ الزيادة من «د». و في «ز»: من الضيق بالسعة.
5ـ أي رجعتم عنه و تركتموه. و في «ع» و عجتم عن الدين فإن تكفروا...، و في شرح ابنميثم: و جحدتم الدين.
6ـ أي رميتم الذى حفظتم و جمعتم. «ألف»: فمحجتم الذي استوعيتم. «ب»: بحجتم. «ج»: فمججتم الذي اوعيتم. «د»: فمججتم ما وعيتم. «ه»: و مججتم الذى عرفتم. و في «ز»: فحجتم (خ ل: فحججتم) ما وعيتم. و في «ط»: و محجتكم التي وعيتم. و في «م»: فجحدتم.
7ـ «ألف»: دسعتم ما استرعيتم. الا و ان تكفروا... «ج» و «ه» و «ط»: و لفظتم الذى («ط»: التي) سوغتم، و في «د» و «ز»: دسعتم الذي تسوغتم. و في «س»: و اسغتم الذي تجرعتم. و في «م»: وسغتم. و في شرح ابنميثم: و وسعتم الذى سوغتم. و ما بعده في «ط» و «ى» و شرح ابنميثم: و ان تكفروا. «اللفظ» هو الرمى، و دسعتم أي دفعتم، و سوغتم أي جعل لكم سائغا هنى البلع.
8ـ سورة ابراهيم: الآية 8.
9ـ الزيادة من «ألف». سورة ابراهيم: الآية 9. و من قولها عليهاالسلام «الا و قد ارى...» إلى هنا ليست في «ح».