ماجرى بين أبي‏بكر و عمر بعد خطبتها عليهاالسلام فلما بلغ ذلك(1) أبابكر قال لعمر(2): تربت يداك! ما كان عليك لو تركتنى؟ فربما رفات الخرق و رتقت الفتق، الم يكن ذلك بنا احق؟ فقال الرجل: قد كان في ذلك تضعيف سلطانك، و توهين كفتك، و ما اشفقت الا عليك. قال: ويلك! فكيف بابنه محمد و قد علم الناس ما تدعو إليه، و ما نجن لها من الغدر عليه.
فقال: هل هي الا غمره انجلت، و ساعة انقضت، و كان ما قد كان لم يكن... قلدنى من يكون من ذلك. (3)
قال فضرب يده على كتفه، ثم قال: رب كربه فرجتها، يا عمر.

آنچه بين ابوبكر و عمر اتفاق افتاد
هنگامى كه اين اخبار به ابوبكر رسيد (4)به عمر گفت: دستت خالى باد! چه مى‏شد اگر مرا به حال خود مى‏گذاشتى كه شايد اين گسيختگى را به نوعى التيام مى‏دادم و مسئله تشنج‏آور پيش آمده را بطورى اصلاح مى‏كردم. آيا اين برايمان بهتر نبود.
عمر گفت: در اين، تضعيف قدرت تو و سبكى مقام تو بود، و من براى‏ي تو دلسوزى كردم!
ابوبكر گفت: واى بر تو! پس كلمات دختر محمد چه مى‏شود كه مردم همگى دانستند كه او چه مى‏خواهد و ما چه حيله‏اى براى‏ي او پنهان كرده‏ايم؟!
عمر گفت: آيا بيش از يك تُندى بود كه از بين رفت و آيا بيش از يك لحظه‏اى بود كه گذشت؟ و مثل آنكه آنچه بوده اصلاً واقع نشده است، و گناه آنچه كه بود بر عهده‏ى من بگذار!
راوى مى‏گويد: پس ابوبكر با دستش بر شانه عمر زد و گفت: چه بسيار گرفتارى كه تو آن را رفع نمودى!

التجاسر على أهل‏بيت الرسول عليهاالسلام ثم نادى الصلاة جامعة، فاجتمع الناس و صعد المنبر، فحمد اللَّه و أثنى عليه، ثم قال:
أيها الناس، ما هذه الرعة، و مع كل قالة أمنية؟ (1) اين كانت هذه الأمانى في عهد نبيكم؟ فمن سمع فليقل، و من شهد فليتكلم، كلا بل هو ثعاله شهيده ذنبه. لعنه اللَّه، و قد لعنه اللَّه. مرب لكل فتنة يقول: كروها جذعه ابتغاء الفتنة من بعد ما هرمت، كام طحال أحب أهلها الغوى. (2)ألا لو شئت أن أقول لقلت، و لو تكلمت لبحت، و إنّي ساكت ما تركت، يستعينون بالصبيه (3)و يستنهضون النساء.
و قد بلغنى- يا معشر الأنصار- مقاله سفهائكم، فواللَّه ان أحق الناس بلزوم عهد رسول‏اللَّه أنتم، لقد جاءكم فاويتم و نصرتم، و أنتم اليوم أحق من لزم عهده.
و مع ذلك فاغدوا على أعطياتكم (4) ، فإنّي لست كاشفاً قناعاً و لا باسطاً ذراعاً و لا لساناً إلا على من استحق ذلك، والسلام.

خطاب تهديدآميز ابوبكر به مردم
آنگاه اعلان كرد تا مردم اجتماع كنند، و مردم جمع شدند و ابوبكر بر فراز منبر رفته و پس از حمد و ثناى خدا گفت:
اى مردم، اين چه حالتى است كه با هر حرفى آرزوئى است؟ اين آرزوها در عهد پيامبرتان كجا بود. پس هركسى كه شنيده بگويد و هر كه شاهد بوده صحبت كند. بلكه اين قضيه همچون قضيه‏ى روباهى مى‏ماند كه شاهدش دُمش بود! (5)خدا او را لعنت كند و لعنت كرده است! ملازم هر فتنه‏اى است و مى‏گويد: «فتنه را بحال اولى برگردانيد». طالب فتنه است بعد از آن كه كهنه شده همچون ام‏طحال مى‏ماند كه محبوبترين اهلش نزد او گمراه است.
آگاه باشيد اگر خواسته باشم بگويم مى‏گويم، و اگر تكلم نمايم مطلب را آشكار مى‏كنم. ولى تا زمانى كه رهايم كرده باشند من سخن نمى‏گويم. از بچه‏ها كمك مى‏گيرند و زنان را به يارى مى‏طلبند.
اى انصار صحبت سفيهان شما به من رسيده است. قسم بخدا سزاوارترين مردم به رعايت عهد رسول خدا شمائيد. شما كسانى هستيد كه پيامبر به سوى شما آمد و شما او را پناه داديد و يارى نموديد، و امروز شما از همه سزاوارتريد كه عهد او را پاس داريد.
و بعد از اين همه، فردا صبح براى گرفتن هديه‏ها بياييد! من كسى هستم كه پرده‏اى را نمى‏درم و دست و زبانى را بلند نمى‏كنم مگر بر كسى كه سزاوار آن باشد! والسلام.


1ـ ان بلوغ هذا الخبر إلى أبي‏بكر لا يبعد أن يكون في نفس الوقت الذي كان حاضراً في المسجد بعد تفرق الناس، و لذلك لما اخبر بهيجان الناس و ارتفاع الأصوات تكلم مع عمر في كيفيه اصلاح الأمور و نتجت مشورتهم ان نادوا بالصلاة جامعه ليرجع الناس إلى المسجد و فاطمة عليهاالسلام بعد لم تخرج منه (كما يظهر من دلائل الامامة) فلما اجتمعوا تكلم أبوبكر بتلك الكلمات و في الأخير استنكرت عليه أم‏سلمه بما سيأتي، ثم رجعت عليهاالسلام إلى بيتها.
2ـ والعبارة في «ع» هكذا: فقال أبوبكر لعمر: تبت يداك لو تركتنى لرفيت الخرق و رتقت الفتق و راجعت الحق و اكففت عنى غرب هذه الاسنه برد فدك على أهلها. فقال عمر: إذا يكون في ذلك و هن اركانك و انهباك و زوال سلطانك و حدوث ما اشفقت منه عليك. فقال له: كيف لك بابنه محمد و قد علم الناس ما دعت إليه و ما نحن لها عليه؟ فقال: هل هي إلا غمره انجلت و ساعة انقضت و كان ما قد فات لم يكن ثم قال: ما قد مضى مما مضى كما مضى - و ما مضى فما مضى قد انقضى ثم ان فاطمة عليهاالسلام لقيت أميرالمؤمنين على بن أبي‏طالب عليه‏السلام في فورتها و هي مغضبه فقالت: يابن أبي‏طالب اشتملت... و غرب الكلام: ما غمض و خفي منها.
3ـ أي كل ذلك في عهدتى.
4ـ بعيد نيست هنگام رسيدن اين خبر به ابوبكر زمانى بوده كه او هنوز در مسجد بود و مردم متفرق شده بودند. به همين جهت هنگامى كه خبر اضطراب و گريه‏هاى مردم به او رسيد با عمر درباره‏ى چگونگى برخورد با مسئله مشورت نمود و در نتيجه تصميم گرفتند كه مردم را دوباره به مسجد فراخوانند در حالى كه هنوز حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد بودند (چنانكه از دلائل‏الامامة استفاده مى‏شود). وقتى مردم جمع شدند ابوبكر آن سخنان تهديدآميز را براى مردم زد و در پايان ام‏سلمه به عنوان اعتراض بر او مطالبى بيان داشت كه ذكر خواهد شد و بعد حضرت زهرا عليهاالسلام به منزل بازگشتند.
 
1ـ «م»: ما هذه الرعة إلى كل قالة؟v 2ـ في «م»: أحب أهلها إليها البغي.
3ـ «م»: بالضعفة.
4ـ العطا والعطاء جمعه أعطية و جمع الجمع أعطيات: ما يعطى.
5ـ اشاره به يك ضرب‏المثل عربى است و معنايش اين است كه: شاهدى بر مدعايش جز بعض و جزء خويش نيست.