ساختار حكومت پيامبر (ص) (قسمت اول)
اين مقاله درصدد اثبات ساختار حكومتى براى حكومت نبى اكرم در مدينةالرسول (ص) است، تا ساختار حكومت اسلامى اثبات شود، زيرا بديهى است اگر رسول اكرم (ص) ساختار دولتى مبتنى بر وحى داشته باشد، كافى است، تا ادعا شود اسلام ساختار دارد، آنگاه سيره حكومتى اميرمؤمنان مؤيد آن خواهد شد. بنابراين، مطالب اين مقاله صرفا درباره اثبات ساختار براى حكومت پيامبر خواهد بود .
براى اثبات مدعاى فوق نياز به تعريفى مورد اتفاق از «ساختار» داريم كه قاعدتا ارائه آن ا دانشمندان علم مديريت و سازمان متوقع است. مقدمتا خوب است دانسته شود مكاتب مديريت، دورانهاى زير را شامل مىشود: (1)
الف) دوران قبل از مديريت علمى،
ب) دوران مديريتها يا مكتبهاى كلاسيك،
ج) مكتب روابط انسانى،
د) تركيبى از ب و ج .
مديريت و فن اداره، مانند هر انديشه ديگر در حال تطور و تكامل است . در دوران قبل از مديريت علمى، مديريتها به شكل فطرى و بدون فرمولهاى مدون و مبين بود، مانند واحدهاى تجارى در زمان چينيان و روميان (2) كه داراى نوعى بينش مديريتى ساده بودند با ظهور «فردريك تايلور) دوران مديريت علمى شروع مىشود (3) كه به عنوان پدر مديريت علمى معروف شد و در اوايل قرن حاضر نوشتههايش درباره تئورى مديريتبه طور گستردهاى خواننده داشت . مبناى مديريت وى اساسا تكنولوژى بود و به گمان وى بهترين طريق افزايش بازده، بهبود فنون و روشهايى بود كه كارگران به كار مىبردند . او افراد را ابزار مىدانست و در طرح او عمدتا به نيازهاى سازمانى توجه مىشود، نه نيازهاى افراد . (4)
بعدا «التون ميو» ظهور كرد و «نهضت روابط انسانى» را در فواصل 1920 تا 1930 - 1299 تا 1309 ه مطرح كرد و جانشين آراى تيلور نمود . او و پيروانش مىگفتند علاوه بر اينكه بايد بهترين روشهاى تكنولوژى را براى بهبود و بازده مورد توجه قرار داد، روحيات و امور انسانى را نيز بايد مورد توجه قرار داد . آنها ادعا مىكردند روابط انسانى بر روابط تكنولوژى و كارى ترجيح دارد و اين را از آزمايشات معروف به «هاتورن» به دست آورده بودند . (5)
قبل از «التون ميو» و بعد از «فردريك تيلور» دوران مكاتب كلاسيك مديريت است و حدود 50 سال مىباشد و بوروكراسى «وبر» و اصولگرايى «فايول» (6) شاخصترين آنها است . برخى تكنوكراسى «فردريك تيلور» را از زمره اين مكاتب شمردهاند، (7) ولى به نظر مىآيد نظريات مديريتخيلى بيشتر و نامنظمتر از اين باشد، به گونهاى كه به نظر بعضى از صاحبنظران، (8) علم مديريت، جنگلى از تئوريها است و به نظر بعضى، از زمره علوم ناموفق است . (9) حال آيا مىتوان در اين جنگل تئورى و اين علم ناموفق، به اصولى ثابت دست پيدا كرد كه مورد اتفاق باشد تا بتوانيم از آنها به عنوان اصل موضوعى استفاده ببريم؟
بايد گفت رهبر اصولگرايان كه كارش تاسيس اصل در علم مديريت و سازمان است و اصول او در اين علم معروف مىباشد و او را پدر اصولگرايان در اين علم مىدانند و مىنامند (هنرى فايول) مىگويد: من در اطلاق كلمه اصل ترديد دارم و اين اصول راهنماى عمل است و قانون نيست .
وى مىافزايد: اصول مديريتبيشتر از قوانين طبيعى در معرض تغيير و تغير قرار دارند و تا وقتى قابل پيروى هستند كه بر اساس منطقى صحيح و قابل توجيه، از آن رويگردانى به عمل آيد . (10)
وقتى رهبر اصولگرايان چنين برخوردى با اصول مىكند، دل بستن به اين جنگل و به چنگ آوردن اصل از آن روا نيست، اما با اين وصف به اصول آن توجه مىكنيم .
فايول ضمن بيان اين واقعيت كه هيچ چيز در مديريت مطلق نيست، روشها و فنونى كه در تجربه بدان رسيده بود و آنها را در تقويت پيكره سازمان يا انجام وظايف مديريت مفيد مىدانست، به عنوان اصول چهاردهگانه مديريت ارائه داد (11) :
1 - تقسيم كار، 2 - اختيار، 3 - انضباط، 4 - وحدت فرماندهى، 5 - وحدت مديريت، 6 - وابستگى منافع فردى به هدف كلى، 7 - جبران خدمات كاركنان، 8 - تمركز، 9 - سلسله مراتب، 10 - نظم، 11 - عدالت، 12 - ثبات، 13 - ابتكار عمل، 14 - احساس يگانگى .
او اصول فوق را در سال 1295، در كتابى به نام اصول فن اداره اعلام كرد . (12) بعدا امثال «ارويك» و «گيوليك» آمدند و به آرايش و پيرايش اصول فوق پرداختند . هم تعداد آنها را كاستند و هم علامت اختصارى براى آنها قرار دادند، مانند (13) واژه Posdcrob] » كه نشانه عفت عنوان است، يعنى برنامهريزى، سازماندهى، كارگزينى، هدايت، هماهنگى، گزارشدهى و بودجهبندى .
علىمحمد اقتدارى كه از صاحبنظران مديريت و سازمان است، تنها به سه اصل معتقد است: دانشمندان امروزين مديريتبه سه اصل معتقد و متفق شدهاند كه عبارتند از: برنامهريزى، سازماندهى، كنترل .
وى مىافزايد كه هماهنگى، ركنى از سازماندهى است و استقلالى در عرض آن ندارد و شايد در مديريت نهفته باشد . از اين رو نيازى به ذكر آن به عنوان يك اصل نيست، چرا كه مديريت، همان هماهنگى است . (14)
برخى به اصل وى انگيزش يا رهبرى را افزودهاند . (15) از مجموع آنچه گفته شد روشن گرديد اتحاد در زمينه اصول مديريت وجود ندارد . اما در جمعبندى نهايى شايد بتوان وحدت نسبى را حول عناوين پنجگانه زير تصور نمود:
1 - برنامهريزى،
2 - سازماندهى،
3 - هماهنگى،
4 - رهبرى (انگيزش)،
5 - كنترل (نظارت) .
اقتدارى معترف است كه 90 درصد صاحبنظران مديريتبه اصول پنجگانه فوق پاىبند هستند . (16) با استقصايى كه شد، اين امر مورد تاييد است و اكنون بايد خوشحال بود كه در روند كلى از دوران بىاصلى به اصولگرايى انبوه و سرانجام اصول تقريبا متسالم فوق رسيدهايم كه مىتوانيم به آنها تكيه و اعتماد كنيم و پايهاى پايدار براى بحث قرار دهيم . مناسب است اينها را به عنوان اصول پنجگانه مديريتبناميم و اصل موضوعى محسوب كنيم .
چون موضوع پژوهش «ساختار و تشكيلات و سازمان حكومت اسلامى» است، سر و كار ما تنها با اصل سازماندهى از ميان اصول نامبرده است، اما به منظور ازدياد بصيرت و ورود روشنتر به بحث، ابتدا گذرى اجمالى و نظرى كلى به چهار ركن غير از سازماندهى داريم . سپس ركن سازماندهى را كه ركن بحث استبه تفصيل بررسى خواهيم نمود .
1 - برنامهريزى
از مجموعه تعاريفى كه براى برنامهريزى شده استبه دست مىآيد كه عناصرى چون «تعيين هدف» ، «پيشبينى كيفيت اجرا» ، «تهيه نقشه كار و خط مشى» در تمامى تعاريف ديده مىشود يا در اكثر تعاريف . از اين رو مىتوان برنامهريزى را تعيين هدف و تبديل آن به نقشه كار و خطمشى و پيشبينى كيفيت اجراى عمليات بر اساس نقشه و خطمشى تهيه شده براى رسيدن به هدف از قبل تعيين شده تعريف كرد . (17)
توجه به برخى فرمايشات نورانى معصومان ( عليهمالسلام) ديدگاه برنامهاى آنان را نشان مىدهد:
1 - پيامبر فرمود: «يابن مسعود! اذا علمت عملا فاعمل بعلم و عقل و اياك ان تعمل عملا بغير تدبير و علم، فانه جل جلاله يقول: «و لا تكونوا كالتي نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا» ; (18)
اى پسر مسعود! وقتى عملى را انجام مىدهى، با علم و عقل انجام بده . مبادا بدون تدبير و آيندهنگرى اقدام كنى، زيرا خدا فرمود: «مانند پير زالى نباشيد كه بافته خويش را بعد از محكم نمودن باز مىكرد .»
2 - ... مردى خدمت رسولالله آمد و عرض كرد: مرا اندرز ده! فرمود: فاني اوصيك اذا همتبامر فتدبر عاقبته فان بك رشدا فامضه و ان بك غيا فانته عنه; (19)
به تو وصيت مىكنم وقتى به امرى همت گماشتى، عاقبت آن را بنگر و ملاحظه كن اگر در آن رشد و ثمربخشى است، عمل كن و اگر تباهى و بىحاصلى است، رها كن .»
3 - على (ع) فرمود: «لا خير في عزم بلا حزم; (20)
تصميم بدون دورانديشى بىفايده است .»
كلمه «تدبير» كه در جملات فوق و مشابه آن تكرار مىشود در واقع واجد هر سه عنصر نامبرده شده در تعريف برنامهريزى مىباشد، چرا كه تدبير يعنى تعيين هدف، تهيه نقشه و پيشبينى اجرا . از اين رو پيامبر اكرم كه مشوق تدبير در امور است قاعدتا در حكومتخويش «تدبير» يعنى برنامهريزى داشته است .
2 - هماهنگى
ايجاد موازنه و تطبيق بين وظايف متعددى كه به منظور تامين هدف مشترك توسط عناصر مختلف انجام مىشود هماهنگى نام دارد . (21) كلمه آهنگ جالب است زيرا هر عنصر سازمانى مطابق وظيفهاش آهنگى مىزند . مانند گروه اركستر كه هر كدام سازى متفاوت با ديگرى مىزند ولى رهبر اركستر با حركات چوب و با تكيه بر نت، آنها را طورى منجسم مىكند كه يك صداى دلپذير و گوشنواز از آن همه اختلاف به گوش برسد; گويا يكى هستند . يك مدير و رهبر خوب بايد وظايف مختلف تقسيم شده بين واحدهاى مختلف را همآوا و هماهنگ كند تا همه با يك آهنگ به تحصيل اهداف بپردازند .
از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است كه بهترين مديران و فرمانروايان كسانى هستند كه استعدادها و سليقههاى گوناگون را زير چتر مديريت گرد آورند و بدترين مديران كسانى هستند كه مجموعه هماهنگ و همسو را متفرق سازند . (22) از مولاى متقيان كه كوفه را مهد حكومتخود قرار داده بود نقل شده:
«مركز و محور باش و آسياب امور را به دور خود بچرخان» (23) و هم فرمود:
«مكان زمامدار و رهبر مانند رشته مهره است كه مهرهها را گرد آورده و به هم پيوند مىنمايد . اگر اين رشته بگسلد، مهرهها از هم جدا شده و پراكنده مىگردند .» (24)
3 - كنترل و نظارت
نظارت، كوششى است كه مدير جهت تطبيق عمليات با برنامه انجام مىدهد تا ميزان صحت و سقم فعاليتها را به دست آورد . (25)
نظارت از جهت چگونگى دو گونه است: مستقيم و غير مستقيم .
در نظارت مستقيم مدير شخصا امور را كنترل مىكند كه در سازمانهاى گسترده امكان آن وجود ندارد و چه بسا مضر است، زيرا مدير را از كليات باز مىدارد، كه اسلام آن را نمىپسندد . در غررالحكم است: «من اشتغل بغير المهم ضيع الاهم .» (26)
نظارت غير مستقيم، نظارت از طريق دستگاهها است . ابنابىالحديد مىگويد: بيتالقصص على (ع) مخصوص مراجعات و شكايات بود . (27)
برخى نظارت را به سه نوع تقسيم نمودهاند:
1 - نظارت اجتماعى،
2 - نظارت حكومتى،
3 - نظارت فرد بر اعمال خويش و از آن به عنوان «هرم نظارت» ياد مىكنند . (28)
روح اسلام كه در واقع روح نظارت و مراقبت استبا اين هرم موافق است . اسلام، خدا، فرشتگان، نفس لوامه، جامعه، و فرد و ... را ناظر و مراقب مىشمارد . اصل امر به معروف و نهى از منكر، روح نظارت را در خويش دارد . وقتى اسلام با چنين نگرشى و گرايشى زمام حكومت را به دست گيرد، نظارتى قوى اعمال مىكند . پيامبر اكرم (ص) وقتى والى يا امير نصب مىكرد فرد ديگرى را منصوب مىنمود تا آشكارا يا نهانى مواظب او باشد . (29) امير مؤمنان محاسب و ناظر و عيون داشت و به منصوبان سفارش مىكرد عيونى داشته باشند . (30)
«نظارت» از مهمترين اركان مديريت و حكومت است و جايگاهى ويژه در حكومت نبوى و علوى داشت .
4 - رهبرى و انگيزش
غالبا مديريت و رهبرى را يكسان تلقى مىكنند ولى ميان اين دو فرق عمدهاى وجود دارد . رهبرى ماهيتا مفهومى وسيعتر از مديريت است و مديريت نوع خاصى از رهبرى تلقى مىشود . فرق اصلى اين دو در كلمه سازمان نهفته است . رهبرى ضمن اينكه براى تحقق هدفهايش، با افراد و به وسيله آنان كار مىكند (تعريف مديريت) ليكن اين هدفها لزوما هدفهاى سازمانى نيسند . يك فرد ممكن استبراى تحقق هدفهاى شخصى بارها تلاش كند ولى علاقه چندانى به هدفهاى سازمانى نداشته باشد . به اين دليل فردى ممكن است در تحقق هدفهاى شخصى موفق شود ولى در حصول تلاشهاى سازمانى مؤثر واقع نشود . (31) طبق نظريههاى جديد مديريت، نقش مدير در مقام رهبرى، شامل روابط متقابل وى با مرؤوسين و زيردستان است . اهميت نقش رهبرى از اين ضرورت ناشى مىشود كه مدير بايد نيازمنديهاى روانى و اجتماعى افراد را با مقاصد سازمان وفق دهد .
همانطورى كه قبلا اشاره شد رسالت پيامبر اسلام (ص) بر دو پايه و اصل: تعالى و توليد استوار است و تعالى انسانها ميسر نيست مگر با برخوردارى از صفات رهبرى، مدير اسلامى، كاركنان سازمان را با رهبرى خود تعالى مىبخشد و توليد را با مديريتخود افزايش مىدهد . منبع تغذيه فكرى و روحى مدير براى تحقق رسالت (تعالى) در درون سازمان (مكتب) است . (32)
در خصوص ركن رهبرى و تفاوتهاى آن با مديريت، كاملا آشكار است كه ركن رهبرى شاخصترين وجهه را در حكومت اسلامى دارد، زيرا پيامبر (ص) و پيروانش اگر در راس حكومت قرار گيرند رهبرى را به معناى عميق خود اعمال مىنمايند; يعنى علاوه بر اداره حكومت از طريق قوانين و مقررات، گامهايى اساسى در جهت تعالى روحيات انسان از طريق ايجاد جو سالم برخواهند داشت . با مطالعه سيره حكومتى نبىاكرم (ص) به خوبى روشن مىشود حضرت چگونه در عين مديريت، رهبرى كرده است .
چهار ركن فوق بررسى شد تا اشارهاى شده باشد به اينكه چنين اركانى در مديريت وجود دارد تا هنگامى كه از سازماندهى بحث مىكنيم جايگاه آن مشخص باشد كه ركنى از مديريت است و چهار ركن در عرض آن قرار دارند . اكنون به بحثى تفصيلى مىپردازيم .
5 - سازماندهى و سازمان
تعاريف زير از سازمان قابل توجه است:
الف) سازمان، نظام فعاليتهاى هماهنگ شده دو يا چند نفر است . (33)
ب) يك واحد است كه وظايف مشخص شده را از طريق هماهنگى منطقى بين فعاليتهاى هدفدار، توسط گروهى از افراد اجرا مىكند . (34)
ج) گروهى از افراد است كه براى رسيدن به هدفهاى معين فعاليت مىكنند . (35)
د) از الحاق افراد شكل مىگيرد با وظايف و مسؤوليتهاى هماهنگ، خواه يك سازمان خلقالساعه براى مقابله با آتشسوزى و سيل باشد يا يك سازمان رسمى براى افزايش كارآيى اقتصادى . (36)
ه) افرادى هستند كه در نظامها در جستجوى هدف كار مىكنند . (37)
و) افراد در قالب سازمانها كار مىكنند، اگر كارها در سازمان ميان افراد تقسيم و سپس كارهاى تقسيم شده براى رسيدن به هدفهاى سازمان هماهنگ شده باشد . (38)
ز) سازمان عبارت از رشته روابط منظم و عقلايى بين افرادى است كه وظايف پيچيده و متعددى را انجام مىدهند و كثرت تعدد آنها به حدى است كه نمىتوانند با هم در تماس نزديك باشند و به منظور هدفهاى مشترك خاصى برقرار مىگردد . (39)
ح) عمل طبقهبندى وظايف، تفويض اختيار، تثبيت مسؤوليتبراى اجراى وظايف و منظور همكارى مؤثر در انجام كارهاى سازمانى است . (40)
ط) چيزى جز ارتباطات بين وظايف، افراد و اشيا نيست . (41)
ى) عبارت است از وجود هماهنگى معقول در فعاليتهاى گروهى براى نيل به يك هدف و منظور مشترك از طريق تقسيم كار و وظايف از مجراى سلسله مراتب اختيار و مسؤوليت قانونى . (42)
تعاريف فوق حاكى از نظريات كارشناسانه صاحبنظران علم سازمان و مديريت است و تاييدكننده اين ادعا كه سازمان غير ساختمان است . بلكه صرف «روابط هماهنگ شده» و «وظايف تقسيم شده» است . در اين ميان تعريف «چيتر بارنارد» جالب است كه حداقل افراد يك سازمان را دو نفر مىداند (تعريف الف) . به طور كلى اگر چند نفر گرد هم آيند و براى رسيدن به هدفى، وظايفى را بين خويش تقسيم كنند و با يكديگر روابط هماهنگ داشته باشند، تشكيل سازمان دادهاند . با اين حساب مىتوان گفتحضرت موسى (ع) وقتى عرض مىكند: «واجعل لي وزيرا من اهلي» (43) مىخواهد يك سازمان تشكيل دهد .
آنچه گفته شد در خصوص سازمان بود . درباره سازماندهى هم تعاريفى شده است كه به آنها اشاره مىكنيم، گر چه در نظر ابتدايى مترادف به نظر مىآيند:
الف) مقصود از سازماندهى، كمك به معنىدار كردن هدفهاى سازمان و يارى بخشيدن به كارايى سازمان است . (44)
ب) سازماندهى، محدود كردن دامنه مديريت است . اگر چنين محدوديتى در كار نباشد، يك شركتسازمان نايافته با يك مدير خواهيم داشت . (45)
ج) سازماندهى مجموعهاى از فعاليتها براى رسيدن به هدفهايى است كه از وظايف هر يك از مديران و محدوده اختيارى كه براى سرپرستى نياز دارند، نيز آمادگيهاى مربوط به هماهنگىهاى افقى و عمودى را در ساختار سازمان براى آنها معين مىكند . (46)
د) سازماندهى برقرارى رشته ارتباطات بين سه عامل: وظايف، افراد و اشيا به منظور حصول هدفهاى معين است . به عبارت ديگر براى هدفهاى برنامه بايد وظايف و مشاغل مربوط را معين كرد و افراد مناسب را براى انجام وظايف و مسؤوليتهاى مشاغل انتخاب نمود و به كار گمارد . (47)
ه) سازماندهى پنج مرحله دارد: تجزيه و تحليل كار، ساختار بخشيدن به كار، تدابير كنترلى كار، انتخاب افراد مستعد براى كار آموزشى، فراهم كردن زمينه و در دسترس قرار دادن ملزومات كار . (48)
در يك جمله كوتاه مىتوان سازماندهى را ايجاد ساختار و سازمان دانست . از مجموعه تعاريف فوق مىتوان اصولى را براى سازماندهى به دست آورد كه مورد اتفاق باشد . اين اصول از يك ديدگاه عبارتند از: اصل تقسيم كار، اصل برقرارى روابط و هماهنگى، اصل اختيارات و مسؤوليت، اصل حيطه نظارت و اصل سلسله مراتب . (49)
برخى، اين اصول را عبارت از هدفدارى، سلسله مراتب قدرت، انعطافپذيرى، برنامهريزى و تقسيم كار مىدانند . (50) ديگران هم اصولى را گفتهاند كه در ديد جامعنگر سه اصل زير را مىتوان اصول مورد اتفاق شمرد:
1 - تقسيم كار،
2 - سلسله مراتب قدرت،
3 - اختيار و مسؤوليت .
اينها اصول و اركان سازماندهى هستند كه هر جا باشند سازمان هست . مهمتر از همه تقسيم كار است كه داراى دو ركن است:
1 - شرح وظايف روشن،
2 - معيارهاى گزينشى . (51)
براى همكارى مؤثر و سازمانى بايد مجموع وظايفى كه اجراى آن براى نيل به هدف معين ضرورت دارد، بين افراد واحدهاى سازمانى تقسيم گردد تا از تكرار و تداخل وظايف جلوگيرى شود . (52) اصولا لازمه تشكيل سازمان در درجه اول تقسيم كار و طبقهبندى وظايف است . (53) به عبارت ديگر مهمترين امر سازماندهى تقسيم كار ميان كاركنان است . بر اساس ميزان تخصص و تعهد، مشاغل و مسؤوليتهاى هر فرد بايد دقيقا روشن باشد تا اولا هر كس مسؤولتخود را بشناسد، ثانيا در صورت كوتاهى مؤاخذه شود . وظيفه بايد مطابق توان باشد . (54)
در يك ديد كلى تقسيم كار مهمترين اصل سازماندهى، و سازماندهى مهمترين اصل مديريت است . مديريتيعنى تقسيم كار كه از اهميت والايى در ساختار و ساختاردهى برخوردار است .
به نظر مىآيد بحث مقدماتى و كارشناسانه به منظور شمارش اصول به همين اندازه كافى باشد . براى اثبات ساختار حكومت اسلامى كافى است اركان و اصول فوق را در حكومت پيامبر اكرم (ص) بيابيم . وجود اصول فوق حاكى از وجود ساختارى كامل در صدر اسلام خواهد بود . به عبارتى ديگر اگر اثبات كنيم پيامبر اكرم (ص) در حكومتخويش تقسيم كار داشته است، با شرح وظايف بر اساس معيارهاى گزينشى مشخص، اصلىترين گام را در جهت اثبات ساختار برداشتهايم، اكنون به كاوش در سيره نبىاكرم (ص) مىپردازيم .
برخى معتقدند در حكومت رسولخدا (ص) وظايف به عهده يازده دستگاه بود: (55)
1 - وزير، 2 - دستگاه ادارى، 3 - دستگاه قضايى، 4 - دستگاه فنى، 5 - دستگاه مالى، 6 - دستگاه ديپلماسى، 7 - دستگاه نظامى يا عسكرى، 8 - دستگاه آموزشى و تعليمى، 9 - دستگاه تبليغى، 10 - دستگاه امنيتى و حسبه .
برخى، تقسيمات ديگرى كردهاند . ضمن ارج نهادن به همه نظريات، ترتيب فوق اتخاذ مىشود تا تقسيم كار به وضوح اثبات شود .
1 - وزارت
وزير از «وزر» است، به معنى سنگين، زيرا وزير مسؤوليت كارها را تحمل مىكند . يا از «وزر» به معنى پناهگاه است، زيرا در كارها به راى و تدبير او پناه مىبرند . (56) وزير يعنى فردى كه «موثوق به» در دين و عقلش است . (57)
در مورد وزارت چند نظر وجود دارد:
1 - وزارت از زمان رسولخدا (ص) ظهور كرد .
2 - با خلافتشروع شد .
3 - از زمان سفاح اولين خليفه عباسى شروع گرديد .
طرفداران نظريه اول با احاديثى استدلال مىكنند، از جمله اين فرموده رسولخدا (ص):
«هر كسى از شما كه متولى عملى شود و خدا بخواهد به او خوبى كند، يك وزير صالح برايش قرار مىدهد كه اگر فراموش كرد، يادش آورد و اگر يادش آورد، كمكش كند .» (58)
«اگر خدا به او غير از اين را اراده كند، براى او هر يك وزير بد قرار دهد . اگر فراموش كرد، يادش نمىآورد و اگر يادش آورد، كمكش نمىكند .» (59)
آجرى در اربعين خود مىگويد: رسولخدا (ص) فرمود:
«خدا مرا اختيار كرد و براى من اصحاب اختيار كرد . پس براى من از آنها وزرايى قرار داد .» (60)
علاوه بر احاديث نبوى، وزير در قرآن هم به كار رفته: «واجعل لي وزيرا من اهلى» و «و جعلنا معه اخاه هارون وزيرا .» (61)
برخى معتقدند در دولت رسولخدا (ص) منصبى به نام «وزارت» وجود نداشت، اما در آن ميان كسى كه نقش وزير داشت . رسولاكرم (ص) با عدهاى محدود از اصحابش مشورت مىكرد كه اعتماد به آرا و سلامت فكرشان داشت . در راس اينان كه داراى جايگاه اشاره و مشورت بودند، على (ع) بود . پيامبر روزى عشيره خود را جمع كرد و به آنها وليمه داد كه در تاريخ مشهور است و از آنها خواست او را مؤازرت و نصرت كنند . پس على (ع) برخاست و رسولخدا (ص) فرمود:
«اين، برادر و وصى و خليفه بعد از من است .»
رسولخدا (ص) به على (ع) گفت:
«الا ترضى ان تكون مني بمنزلة هارون من موسى» در حالى كه اشاره به آيه داشته است كه «واجعل لي وزيرا من اهلي هارون اخي» و در مباهله و فتح خيبر، غير از على (ع) را نيافت كه سوره برائت را بخواند و وارد قلعه شود . پس على (ع) مستشار اول و مرد دوم بعد از رسول خدا (ص) بود . پيامبر به او وظايف يك وزير را مىسپرد بدون اينكه اين لقب از زمان رسولخدا (ص) به دست آمده باشد . (62)
معلوم شد كه پيامبر (ص) هم نام و هم نقش وزير را به ياران درجه اولش داده بود . از بين نام و نقش، نقش مهمتر است، حتى اگر نام نباشد; يعنى كليه توقعاتى كه از يك «وزير» يا نخستوزير و از مرد شماره دو حكومت انتظار داريم، در ياران خصوصى ايشان عموما و در على (ع) خصوصا وجود داشته است .
برخى معتقدند وزارت با خلافت ظاهر شد . بنابراين عمر وزير ابوبكر، عثمان و على وزير على، على (ع) وزير عثمان، عمرو بنعاص و زياد وزارى معاويه بودهاند . (63) ذهبى معتقد است عمر وزير ابوبكر بود . اين مطلب اشاره به همهكاره بودن عمر در عهد خلافت ابوبكر است . (64)
اكثر مؤلفان اتفاقنظر دارند وزارت در عهد عباسى ظهور پيدا كرد . بعضى از آنها گمان مىكنند عرب از پادشاهان ساسانى ايران تقليد كرده و وزارت را از آنها گرفته است . (65) حتى در دولت اموى اندلس عنوان وزير و وزارت رواج نداشت و عهدهدار امور دولت را «حاجب» و احيانا «وزير» و گاه ذوالوزارتين مىگفتند . (66) حاجب دولت اندلس بدان معنا كه نزد عباسيان و فاطميان مصر بود كه فقط كار ديدار خليفه را تنظيم مىكرد و به تعبير دوران ما در رژيمهاى سلطنتى «وزير دربار» نبود، بلكه حاجب اندلسيان وزير دولت و صاحب اختيار و همهكاره بود . حاجب اندلس و وزير بغداد، نخست وزيران كنونىاند و مجلس حاجب اندلس، به تعبير عصر ما هيات وزيران بود . (67)
ابنخلدون اين نكته را تاييد مىكند كه در اندلس، حاجب، كار وزير عباسيان و فاطمينان را مىكرد . (68)
وزارت به عنوان رسمى از آغاز حكومت عباسيان در تشكيلات ادارى مسلمانان ظاهر شد و پيش از آن منصبى به عنوان وزارت وجود نداشت . البته خلفاى قبلى در كارهاى حكومتى با كسانى مشورت مىكردند اما به آنها وزير نمىگفتند . به گفته مسعودى خلفاى بنىاميه از اينكه كسى را وزير خطاب كنند، امتناع مىكردند و مىگفتند كه شان خليفه بالاتر از آن است كه احتياج به وزير داشته باشد . (69)
نخستين كسى كه به طور رسمى جامه وزارت پوشيد، ابوسلمه حفص بنسليمان، وزير سفاح (اولين خليفه بنىعباس) بود . به اين طريق نهاد جديدى در تشكيلات ادارى مسلمانان به وجود آمد كه در سرنوشت مسلمانان نقش تعيينكننده داشت . منصب جديد به تدريجبراى خود قوانين و مقررات يافت و حدود و اختيارات پيدا كرد . مسعودى (متوفى 345 ه . ق) از كسانى كه تا آن زمان درباره وزرا كتاب نوشتهاند، اين افراد را نام مىبرد: محمد بنيحيى صولى، محمدبن داود بن جماح، محمد بنعبدوس الجمشيارى و ابنالماشطه . (70)
به منظور جمعبندى اقوال سهگانه فوق و اتخاذ نظريه برتر، بعضى مىگويند: چه بسا خوب است تقرير شود: وزارت مرحلهاى طبيعى در تطور دولت است و اينكه دولتهاى عربى به آن مانند خيلى دولتهاى ديگر وصل شدهاند . اين بدان خاطر است كه ملك يا رييس دولتبه تنهايى نمىتواند به امور سياسى و ادارى قيام كند . اينان مردانى را به عنوان دستيار انتخاب مىكنند تا او را مؤازرت و مشاركت كنند . هر كه بالاترين شان را در نزد ملك داشت، به او القابى مىدادند، از جمله وزارت . سپس ديگرى مىآمد و براى خويش چنين منزلتى را طلب مىكرد . اين امر همچنان در ادوار و اطوار مختلف ادامه يافت تا تبديل به يك قاعده و يك ضابطه شد . (71)
اين جمعبندى پذيرفته شده است، چرا كه به مرحله تدريجى و تكاملى وزارت اشاره كرده است كه هر كسى بخواهد حكومت كند، از جمله پيامبر اكرم (ص)، بدون همكار و دستيار نمىتواند . از اين رو وقتى موسى (ع) ماموريت آسمانى يافت، از خدا «وزير» خواست و خدا به او داد . (72) اين همكار، وزير است، خواه نام رسمى داشته يا نداشته باشد . اسم ممكن است از اين و آن گرفته شود يا در زبانهاى ديگر جور ديگرى باشد، ولى كلمه «وزير» ريشه قرآنى دارد و عربى است . چگونه مىشود عرب آن را از عجم گرفته باشد؟ چه بسا عكس آن صادق است، چرا كه وزير و شغل وزارت، در زمان عباسيان يا خلفا و يا رسولخدا (ص)، لفظى عربى و قرآنى است، كه نقش و وظيفه آن در زمان رسولخدا (ص) وجود داشته . افرادى همچون على (ع) و ديگران نقش وزير را داشتهاند . نام وزير هم به آنها اطلاق شده است . با اين اوصاف چه هراسى است كه حكومت پيامبر (ص) را بدون وزير بدانيم؟ اگر نقش بود و نام نبود، مىپذيرفتيم، چه رسد كه نام و نقش بود . از اين رو وزارت در زمان رسولخدا (ص) وجود داشت، كه نبويات مشهورى آن را اثبات مىكند .
2 - جهاز ادارى
مراد از جهاز يا دستگاه ادارى، همان است كه در زمان كنونى وزارت كشور متكفل آن است كه عبارت باشد از: اداره كشور پهناور و چند استان از طريق نصب استانداران و فرمانداران . اين جهاز در زمان رسولاكرم (ص) بود، زيرا وقتى فتح عربستان انجام گرفت، پيامبر (ص) ولايتداران و اميرانى براى نواحى و شهرهاى بزرگ معين كرد و عمر اين وضع را حفظ نمود و توسعه داد . (73) بعد از فتح مكه و فراغت از كار و گذراندن مراحل تسلط و تثبيت، عتاب بناسيد را به فرماندارى مكه منصوب كرد و راه مدينه را پيش گرفت . (74) اين اولين نصب يك امير بر بلاد است . قبلا مدينه قلمرو اسلام بود و پيامبر (ص) بر آن حكومت مىكرد . البته امير بر جهاد را مكررا نصب كرده بود . از جمله استانداران، قيس بنمالك در همدان، عدى بنحاتم در منطقه طى و عمرو بن حزم در يمن و «عين فروه» در «مراء» بود . (75)
طبق يك نقل، رسولخدا (ص) يمن را به مقاطعاتى تقسيم نمود و به هر مقاطعه يكى از خانواده «لوذان» را كه حاكم اصلى يمن بودند، نصب كرد . عمرو بن حزم بنزيد لوذان، شهر بن بازام و عامر بنشهر بن بازام سه نفر از خانواده لوذان بودند كه در يمن و مقاطعات آن نصب شدند . (76) پيامبر (ص) در قبيله عبدالقيس ابتدا علاء بنحضرمى را گماشت و پس از شكايت مردم، پيامبر (ص) او را عزل نمود و به جاى او ابان بنقيص را كه از اكابر قريش بود، نصب كرد . (77) حافظ عراقى در الفيه خود تمام ولايتداران و استانداران پيامبر (ص) را در شعرى زيبا گنجانده است:
امر باذان بلاد اليمن، ثم ابنه شهرا بصنعا يمن،
وابن ابي امية المهاجرى، كنده و الصدق فقيل ان سرى،
لعمله قضى النبى بالموت، كذا زياد بنلبيد حضرموت،
كذا ابوموسى ذبيدا و عدن، و نافع الساحل من ارض اليمن،
كذاك قد ولى معاذ الجند، كذلك عتابا على خبر البلد،
كذاك قد ولى اباسفيان، صخر بن حرب بعد ذا نجران،
كذا ابنه يزيد اى تيماء، و ابن سعيد خالدا صنعاء،
كذاك عمر اخذوا وادى القرى، و حكما اخاهما على قرى،
عرنية كذلك ايضا اعطى، اخاهما ابان منه الخطا،
كذاك ابن العاص عمرا بعمان، كذا على الطائف ولى عثمان .
چندين استان زير نظر پيامبر اكرم (ص) بود و چند استاندار را نصب كرد (78) و در واقع، دستگاه ادارى كامل بود .
3 - جهاز قضائى الف - قضاوت شخص نبىاكرم (ص)
پيامبر اكرم (ص) كه مبلغ شريعتبود، قضاوت را نيز به عهده داشت (79) و در مسايل مورد اختلاف قضاوت مىكرد . (80) اهتمام ايشان به امر قضا به خاطر ارتباط مستقيم قضا با عدالت اجتماعى - سياسى بود . (81) ايشان با مداخله در امر قضا كار قضاوت را در دست كاهنان و يهوديان درآورد . (82) از قضاوتهاى معروف او يكى بين سمرة بنجندب و مرد انصارى بر سر يك درخت و ديگرى قضاوت بين زبير بن عوام و مرد انصارى درباره آبيارى درختان مىباشد . (83) ايشان قاضى اول دولت اسلامى و تنها قاضى مدينه بود و (84) فرمود:
«من بشر هستم و شما نزاعتان را پيش من مىآوريد . ممكن استبعضى از شما فصيحتر از ديگرى باشد و من طبق شنيدهام قضاوت كنم . پس هر كه را به نفعش قضاوت كردم و حق برادرش ضايع شد، نبايد از برادرش چيزى بگيرد وگرنه قطعهاى از آتش براى او خواهد بود .» (85)
ب - نصب قاضى
پيامبر اكرم (ص) براى شهرهاى ديگر افرادى را كه صلاحيت داشتند، به عنوان قاضى مىفرستاد . مثلا على (ع) را به يمن فرستاد و فرمود:
«وقتى طرفين دعوا روبهروى تو نشستند، قضاوت مكن، مگر به سخن و مانند دوستى گوش بدهى .» (86) برخى على (ع) را قاضى مدينه از طرف پيامبر (ص) مىدانند (87) و برخى او را قاضى خارج از مدينه مىدانند . (88)
از جمله قضاوت نصب شده، معاذ بنجبل (89) و ابوموسى اشعرى (90) هستند، هر چند برخى آنها را والى مىدانند، (91) ولى حديث معروف كه گفتگوى رسولخدا (ص) را با معاذ قبل از آنكه به محل ماموريتخويش برود، بيان مىكند، مىفهماند او قاضى بوده است . وى گفت: اگر از قرآن و سنت چيزى نيافتم، به اجتهاد خود عمل مىكنم . (92)
سيره ابنهشام، ابوبكر و عمر و عبدالله مسعود و ابىبنكعب و زيد بنثابت را به عنوان قاضين منصوب از طرف رسولخدا (ص) نام مىبرد . (93) هر چند برخى با آن مخالفند، به دليل اينكه پيامبر (ص) شخصا و به آسانى مىتوانست قضاوت كند، زيرا دعواها، كم و ارتباط با رسولاكرم (ص) آسان بود . (94) اما بايد گفت آن زمان در شهرهاى ديگر اگر دعوا و مخاصمهاى رخ مىداد، ارتباط با پيامبر (ص) با آن وسايل ابتدايى سفر و خطرات آن، امرى مشكل بود و پيامبر (ص) به همان انگيزه كه والى را نصب مىكرد، قاضى را هم نصب مىنمود . البته قاضى مدينه پيامبر (ص) بود و على (ع) هم از طرف ايشان قضاوت مىكرد، (95) ولى ديگران خارج از مدينه قضاوت مىكردند . وقتى به عبدالله بن عمر فرمود: بين مردم قضاوت كن، گفت: مرا معاف بداريد . فرمود: پدرت قضاوت مىكرد . (96)
برخى، قضاوت رسول خدا (ص) را شش نفر مىدانند . (97) بعضى از معقل بنيسار نقل مىكنند كه رسولخدا (ص) به او فرمود كه قضاوت كن . (98)
پيامبر اكرم (ص) علاوه بر نصب قاضى كه نمونهاى بارز از تقسيم كار است، افرادى را بر امر ازدواج و طلاق (99) و ثبت اسناد و املاك (100) منصوب نمود كه در عرف تشكيلات امروزى، زير مجموعه دستگاه قضايى است . علاوه بر اين سعيد بنسعيدالعاص را بر بازار مكه نصب فرمود . (101) برخى از نصب زنان بر امور حسبه سخن گفتهاند (102) و در روايتى هست كه پيامبر (ص) كسى را فرستاد تا بازاريان را از خريد و فروش منع كند . (103) هر چند اين مناصب قضايى نيست، ولى شبه قضايى است و از زمره آن دستگاه محسوب مىشود، چه در زمان قديم يا جديد .
4 - جهاز فنى
مراد از دستگاه فنى، دبيرخانه است و بايگانى و مجموعهاى از ديوان، كتابت، دفتر دبرى و غيره . نصوصى كه به ما رسيده است اثبات مىكند دولت پيامبر (ص) داراى چنين تشكيلاتى بود .
ابنعساكر در تاريخ دمشق مىگويد كه نويسندگان پيامبر (ص) بالغ بر 23 نفر بودند كه زندگىنامه آنان در بهجةالمحافل آمده است . (104) پيامبر (ص) كارهاى نوشتارى را بين افراد تقسيم نموده بود . امام على (ع) نوشتن ميثاقهاى رسمى مانند صلح حديبيه و برخى ابوعمرو را (107) به عنوان كاتبالعهود والصلح نام مىبرند . (108) زيد بنثابت متولى نوشتن نامهها به پادشاهان و رؤسا و عشاير بود . (109) عبدالله بنارقم بنابىارقم كه دايى پيامبر (ص) بود، نامهنويسى به ملوك را بر عهده داشت و از فرط امانتدارى به جايى رسيد كه نامه را مىنوشت و مهر مىكرد و آنچه نوشته بود قرائت نمىكرد . وقتى افرادى براى پيامبر (ص) نامه مىنوشتند، حضرت از او مىخواست جواب بدهد و وى جواب را به رسولخدا (ص) نشان مىداد، كه پيامبر در صورت رضايت ارسال مىكرد . (110) ابىبنكعب وحى را موقع نزول مىنوشت . (111) حذيفة بنيمان تخمين ميوههاى حجاز را ثبت مىكرد . (112) زيد اموال صدقات را مىنگاشت . (113) مغيره بنشعبه مداينات و معاملات را مىنوشت . (114) شرحبيل بنحسنه توقيعات به ملوك را تحير مىنمود . (115) حنظلة بنربيع جانشين و ذخيره كتاب بود كه موقع غياب آنها مىنوشت . (116) زيد بنثابت مسؤول اخبار محرمانه بود . روزى رسولخدا (ص) به او فرمود: نامههيى نزد من آمده است . دوست ندارم هر كس آنها را بخواند . لغت عبرى و سريانى بياموز . او در عرض هفده شبانهروز آموخت . (117) اين «كاتب السر» است . (118) استيعاب، عبدالله بنارقم را از مواظبين نامهها مىشمارد; يعنى مسؤول دبيرخانه بود . (119) معاويه آنچه بين پيامبر (ص) و عرب بود مىنوشت . (120) عثمان بنعفان كاتب وحى بود . (121) ابىبنكعب و زيد بنثابت در غياب آن دو وحى را مىنوشتند . (122) زيد صحابه را الزام به كتابت مىكرد . (123) اينها نويسندگان اصلى وحى بودند . ابنعبدربه معتقد است كه وقتى اينان غائب بودند، هر كس موظف به كتابت وحى بود از جمله معاويه، جابر بنسعيد بنالعاصى و ابان بنسعيد و علاء بنالحضرمى و حنظلة بنالربيع و عبدالله بن سعد بنابى، قبل از ارتدادش . (124)
صاحب بهجةالمحافل، 25 نفر كاتب را كه غير از وحى را مىنوشتند، نام مىبرد كه عبارتند از: على (ع)، ابابكر، عمر، عثمان، عامر بنفهير، عبدالله بناللارقه، ابىبنكعب، ثابتبنقيس بنشماس، خالد بنسعيد بنالعاصى، برادرش حنظله، بنابىعامر اسدى، زيد بنثابت، معاوية بنابىسفيان، شرحبيل بنحسنه، عبدالله بن عبدالله بنابىسلول، زبير بنعوام، معيقب بنابىفاطمةالدوسى، مغيرة بنشعبه، خالد بنوليد، علاء بنحضرمى، عمرو بنالعاص، جهيم بنالصلت، عبدالله بن رواحه، محمد بنمسلمه و عبدالله بنسعيد بنابىسرح، كه تعداد اينها را چهل و 26 و 24 هم شمردهاند . (125) حافظ عراقى همه آنها را در شعرى جمع كرده و به 42 نفر رسانده است . آخرين عدد از برهان حلبى در حواشى الشفا است كه 43 كاتب شمرده است . (126)
در مورد كيفيت عهدنامهها و ابلاغنامهها و چگونگى استفاده از القاب و آداب و رسوم و تشريفات خاصى كه كاتبان رعايت مىكردند، مىتوان به كتاب صبحالاعشى از ابىالعباس احمد قلقشندى، ج 9 و 10 مراجعه كرد . وقتى پيامبر (ص) خواستبه هرقل، امپراتور روم نامه بنويسد، به او گفتند: عجماننامه بدون مهر نمىپذيرند . براى پيامبر مهرى از نقره ساختند كه نقش آن محمد رسولالله بود . (127)
پيامبر (ص) آموزش هم مىداد، مثلا مىفرمود: زمانى كه «بسمالله الرحمن الرحيم» را مىنويسيد، «سين» را آشكار كنيد .
معاوية بنابىسفيان براى پيامبر (ص) نامه مىنوشت و قلم را در دهانش مىگذاشت . پس پيامبر (ص) به او نگاه كرد و فرمود: قلم را روى گوش بگذار . اين براى تو اذكر و املاكننده است . (128) نيز رسولخدا (ص) افرادى را مامور ثبت آمار مىكرد، مانند حذيفة بنيمان و ديگران كه آمار مسلمانها را مىنوشتند . (129) ابنعباس هم ثبت وقايع و گزارشها مىكرد . (130)
در جمعبندى نهايى بايد گفت پيامبر (ص) كاتبانى خوشخط داشت كه آموزش ديده بودند و به هر يك از آنها امرى محول مىشد . ملاحظه مىشود تقسيم كار جلوه خاصى دارد، به ويژه كه پيامبر (ص) امى بود و خود نمىنوشت . بنابراين بايد گفت تقسيم كار خوبى در بعد فنى و مكاتباتى وجود داشت: آمارنويسى، گزارشنويسى، بايگانى، كتابت وحى و ... .
5 - امور مالى
وقتى بلاد حجاز و يمن و همه جزيرةالعرب و بلاد شام و عراق به فتح درآمد، سيل دادن خمس و جزيه و صدقات به سمت رسولخدا (ص) سرازير شد . براى جمعآورى و ثبت و ضبط و توزيع آنها دستگاهى لازم بود كه از آن به جهاز مالى ياد مىكنيم . وقتى ملوك اقاليم با رسولخدا (ص) مهادنه كردند، پيامبر (ص) از آنها درهم و دينار مىگرفت و براى خود نگه نمىداشت، بلكه به مصارف مىرساند و مسلمانان را با آن نيرومند مىساخت . پيامبر (ص) در اين زمينه، كار مالى را به چند متخصص واگذار كرد:
1 - مصدق
عاملى كه صدقات و زكوات را از واجدين شرايط مىگرفت . (131)
رسولخدا (ص) افرادى را معين كرده بود تا صدقات و ماليات را جمعآورى كنند . مثلا عدىبن حاتم را به سمت عشيرهاش (بنىسعد) فرستاد . همچنين زبرقان بنبدر و قيس بنعصام را بر صدقات بنىسعد فرستاده بود، در دو جهت مختلف . (132) علاء بنحضرمى را به بحرين، ابىامية بنالمغيره را به صنعا، على بنابىطالب (ع) را به نجران براى جمعآورى ماليات و زياد بنلبيد را به حضرموت و مالك بننويره را به صدقات بنىحنظله . (133) ابوعبيدة بنجراح و معاذ بنجبل در عهد رسولخدا (ص) متولى قبض جزيه بودند . (134) جد حرب بنعبدالله بنعمر الثقفى وقتى آگاه به مبانى اسلام شد و اسلام آورد رسولخدا (ص) او را مسؤول اخذ صدقه از قومش (ثقيف) كرد . (135) وى صاحب الاعشار بود . سواد بنغزيد انصارى متولى خراج زمينها بود . (136) ابناسحاق در سيرهاش مشهورترين عاملان زكات را عمر بنخطاب، خالبد بنسعيد بنالعاصى و معاذ بنجبل و عدى بنحاتم الطائى و زبرقان بنبدر التميمى مىشمارد . (137) كافية بنسبع اسدى هم مسؤول صدقات قومش از طرف رسولخدا (ص) بود . حذيفة بنيمان، ابنسبع را مصدق رسولخدا مىداند . رسولخدا (ص) كهل بنمالك هذلى را عامل بر صدقات هذيل قرار داده بود . همچنين خالد بنبرصاء و از مصدقان، اباجهم بنحذيفه بود . (138) خالد بنسعيد بنالعاصى اموى مامور صدقات مذحجبود . (139) خزيمة بنعاصم ساعى، مصدق قومش بود . (140) رافع بنمكيث الجهنى بنىتميم بود . (141) سهل بنمنجاب از عمال رسولاكرم (ص) بر صدقات بنىتميم بود . (142) عكرمة بنابىجهل مسؤول صدقات هوازن در سال وفات رسولاكرم (ص) بود . (143) مالك بننويره كه از خانزادهها و شاهزادهها بود از طرف رسولخدا (ص) براى گرفتن صدقات قومش انتخاب شد . (144) متمم بننويره تميمى از طرف رسولخدا (ص) مسؤول صدقات بنىتميم بود . (145) مرداس بنمالك غنوى (146) و هيثم بنالدقيس و قرة بندعموص تميرى نيز از جمله جمعآورى كنندگان صدقات و زكات بودند . (147)
در يك جمعبندى، 28 نفر به عنوان عاملان و مصدقان زكات بودند كه ماليات و جزيه و زكات و غيره را جمع مىكردند و رسما منصوب و مسؤول از طرف رسولخدا (ص) بودند .
2 - مستوفى
مستوفى كسى بود كه رسولخدا (ص) او را انتخاب مىكرد تا ماليات را از مصدقان و عمال جمعآورى كند و به رسولخدا (ص) برساند . (148)
على بنابىطالب (ع) مستوفى رسولخدا (ص) بود كه صدقات و جزيهها را جمع مىكرد . البته اين عمل مربوط به سال آخر حيات نبى (ص) بود . (149) حاجب بنزراره الدارسى تميمى، مستوفى صدقات بنىتميم بود . (150)
3 - موزع
كسى كه پولى را از طرف رسولخدا (ص) بين مردم توزيع و تقسيم مىنمود .
على بنابىطالب (ع)، زيد بنمالك انصارى و ابىسفيان از طرف رسولخدا (ص) مامور بودند كه به قبيله بنىحذيمه، بنىقريظه و مكه بروند و اموالى را بين مردم تقسيم كنند . اين اموال بابت ديه بود يا مقدارى كمك و يا براى خريد سلاح و اسب . (151) پيامبر عمرو بنالغوغاء را فرستاد تا پولى را كه از طريق ابوسفيان بين مردم مكه تقسيم كند . (152)
4 - خارص
كسى كه كارشناس است و تخصص دارد متاعى را ببيند و قيمت آن را تشخيص دهد و تخمين بزند .
ابىحميد خارص نخل بود . (153) عبدالله بنرواحه خرماى اهل خيبر را خرص مىكرد . (154) عتاب بناسيد مامور خرص نخل و انگور بود . (155) در يك روايت، از سهل بنابىحثمه به عنوان خارص ياد مىشود . (156) صلتبنمعدى كرب كندرى خارص بود . (157) فروة بنعمر خرماى اهل مدينه را خرص مىكرد . (158) خارص خيبر، ابىخيثمه عامر بنساعده بود . (159)
5 - كاتب صدقات
كسى كه وظيفه ثبت و ضبط آمار و ارقام و بايگانى را به عهده داشت .
زبير بنعوام كاتب صدقات بود و در غياب يا مريضى او جهم بنصلت و حذيفة بنيمان اين كار را مىكردند . (160) طبق يك نقل حذيفه بنيمان كاتب خرص نخل بود . (161) در بحث دستگاه فنى از كاتبان، از جمله كاتب امور مالى بحث كرديم .
علاوه بر تقسيم فوق، امور ديگر و تخصصهاى متعددى وجود داشته است . ابوهريره وكيل بود زكات رمضان را حفظ كند . (162) عبدالله بنكعب انصارى مسؤول خمس بود . (164) البته مىتوان تقسيمات ريزترى را بيان و عيان كرد، به عنوان مسؤول جزيه، مسؤول زكات، مسؤول ديات و ... ولى همين مقدار كه گفته شد، نشان مىدهد امور مالى تقسيم شده و سازمانى بود .
در پايان اين بخش بايد تذكر دهيم امور مالى فراتر و وسيعتر از آنچه گفته شد، است . پول و خزانه و و كيلهايى در زمان رسولخدا (ص) مورد استفاده بود، از جمله: درهم و صاع .
هدف فقط اثبات تقسيم مناصب بين صاحبمنصبان و كارشناسان بود
براى اثبات مدعاى فوق نياز به تعريفى مورد اتفاق از «ساختار» داريم كه قاعدتا ارائه آن ا دانشمندان علم مديريت و سازمان متوقع است. مقدمتا خوب است دانسته شود مكاتب مديريت، دورانهاى زير را شامل مىشود: (1)
الف) دوران قبل از مديريت علمى،
ب) دوران مديريتها يا مكتبهاى كلاسيك،
ج) مكتب روابط انسانى،
د) تركيبى از ب و ج .
مديريت و فن اداره، مانند هر انديشه ديگر در حال تطور و تكامل است . در دوران قبل از مديريت علمى، مديريتها به شكل فطرى و بدون فرمولهاى مدون و مبين بود، مانند واحدهاى تجارى در زمان چينيان و روميان (2) كه داراى نوعى بينش مديريتى ساده بودند با ظهور «فردريك تايلور) دوران مديريت علمى شروع مىشود (3) كه به عنوان پدر مديريت علمى معروف شد و در اوايل قرن حاضر نوشتههايش درباره تئورى مديريتبه طور گستردهاى خواننده داشت . مبناى مديريت وى اساسا تكنولوژى بود و به گمان وى بهترين طريق افزايش بازده، بهبود فنون و روشهايى بود كه كارگران به كار مىبردند . او افراد را ابزار مىدانست و در طرح او عمدتا به نيازهاى سازمانى توجه مىشود، نه نيازهاى افراد . (4)
بعدا «التون ميو» ظهور كرد و «نهضت روابط انسانى» را در فواصل 1920 تا 1930 - 1299 تا 1309 ه مطرح كرد و جانشين آراى تيلور نمود . او و پيروانش مىگفتند علاوه بر اينكه بايد بهترين روشهاى تكنولوژى را براى بهبود و بازده مورد توجه قرار داد، روحيات و امور انسانى را نيز بايد مورد توجه قرار داد . آنها ادعا مىكردند روابط انسانى بر روابط تكنولوژى و كارى ترجيح دارد و اين را از آزمايشات معروف به «هاتورن» به دست آورده بودند . (5)
قبل از «التون ميو» و بعد از «فردريك تيلور» دوران مكاتب كلاسيك مديريت است و حدود 50 سال مىباشد و بوروكراسى «وبر» و اصولگرايى «فايول» (6) شاخصترين آنها است . برخى تكنوكراسى «فردريك تيلور» را از زمره اين مكاتب شمردهاند، (7) ولى به نظر مىآيد نظريات مديريتخيلى بيشتر و نامنظمتر از اين باشد، به گونهاى كه به نظر بعضى از صاحبنظران، (8) علم مديريت، جنگلى از تئوريها است و به نظر بعضى، از زمره علوم ناموفق است . (9) حال آيا مىتوان در اين جنگل تئورى و اين علم ناموفق، به اصولى ثابت دست پيدا كرد كه مورد اتفاق باشد تا بتوانيم از آنها به عنوان اصل موضوعى استفاده ببريم؟
بايد گفت رهبر اصولگرايان كه كارش تاسيس اصل در علم مديريت و سازمان است و اصول او در اين علم معروف مىباشد و او را پدر اصولگرايان در اين علم مىدانند و مىنامند (هنرى فايول) مىگويد: من در اطلاق كلمه اصل ترديد دارم و اين اصول راهنماى عمل است و قانون نيست .
وى مىافزايد: اصول مديريتبيشتر از قوانين طبيعى در معرض تغيير و تغير قرار دارند و تا وقتى قابل پيروى هستند كه بر اساس منطقى صحيح و قابل توجيه، از آن رويگردانى به عمل آيد . (10)
وقتى رهبر اصولگرايان چنين برخوردى با اصول مىكند، دل بستن به اين جنگل و به چنگ آوردن اصل از آن روا نيست، اما با اين وصف به اصول آن توجه مىكنيم .
فايول ضمن بيان اين واقعيت كه هيچ چيز در مديريت مطلق نيست، روشها و فنونى كه در تجربه بدان رسيده بود و آنها را در تقويت پيكره سازمان يا انجام وظايف مديريت مفيد مىدانست، به عنوان اصول چهاردهگانه مديريت ارائه داد (11) :
1 - تقسيم كار، 2 - اختيار، 3 - انضباط، 4 - وحدت فرماندهى، 5 - وحدت مديريت، 6 - وابستگى منافع فردى به هدف كلى، 7 - جبران خدمات كاركنان، 8 - تمركز، 9 - سلسله مراتب، 10 - نظم، 11 - عدالت، 12 - ثبات، 13 - ابتكار عمل، 14 - احساس يگانگى .
او اصول فوق را در سال 1295، در كتابى به نام اصول فن اداره اعلام كرد . (12) بعدا امثال «ارويك» و «گيوليك» آمدند و به آرايش و پيرايش اصول فوق پرداختند . هم تعداد آنها را كاستند و هم علامت اختصارى براى آنها قرار دادند، مانند (13) واژه Posdcrob] » كه نشانه عفت عنوان است، يعنى برنامهريزى، سازماندهى، كارگزينى، هدايت، هماهنگى، گزارشدهى و بودجهبندى .
علىمحمد اقتدارى كه از صاحبنظران مديريت و سازمان است، تنها به سه اصل معتقد است: دانشمندان امروزين مديريتبه سه اصل معتقد و متفق شدهاند كه عبارتند از: برنامهريزى، سازماندهى، كنترل .
وى مىافزايد كه هماهنگى، ركنى از سازماندهى است و استقلالى در عرض آن ندارد و شايد در مديريت نهفته باشد . از اين رو نيازى به ذكر آن به عنوان يك اصل نيست، چرا كه مديريت، همان هماهنگى است . (14)
برخى به اصل وى انگيزش يا رهبرى را افزودهاند . (15) از مجموع آنچه گفته شد روشن گرديد اتحاد در زمينه اصول مديريت وجود ندارد . اما در جمعبندى نهايى شايد بتوان وحدت نسبى را حول عناوين پنجگانه زير تصور نمود:
1 - برنامهريزى،
2 - سازماندهى،
3 - هماهنگى،
4 - رهبرى (انگيزش)،
5 - كنترل (نظارت) .
اقتدارى معترف است كه 90 درصد صاحبنظران مديريتبه اصول پنجگانه فوق پاىبند هستند . (16) با استقصايى كه شد، اين امر مورد تاييد است و اكنون بايد خوشحال بود كه در روند كلى از دوران بىاصلى به اصولگرايى انبوه و سرانجام اصول تقريبا متسالم فوق رسيدهايم كه مىتوانيم به آنها تكيه و اعتماد كنيم و پايهاى پايدار براى بحث قرار دهيم . مناسب است اينها را به عنوان اصول پنجگانه مديريتبناميم و اصل موضوعى محسوب كنيم .
چون موضوع پژوهش «ساختار و تشكيلات و سازمان حكومت اسلامى» است، سر و كار ما تنها با اصل سازماندهى از ميان اصول نامبرده است، اما به منظور ازدياد بصيرت و ورود روشنتر به بحث، ابتدا گذرى اجمالى و نظرى كلى به چهار ركن غير از سازماندهى داريم . سپس ركن سازماندهى را كه ركن بحث استبه تفصيل بررسى خواهيم نمود .
1 - برنامهريزى
از مجموعه تعاريفى كه براى برنامهريزى شده استبه دست مىآيد كه عناصرى چون «تعيين هدف» ، «پيشبينى كيفيت اجرا» ، «تهيه نقشه كار و خط مشى» در تمامى تعاريف ديده مىشود يا در اكثر تعاريف . از اين رو مىتوان برنامهريزى را تعيين هدف و تبديل آن به نقشه كار و خطمشى و پيشبينى كيفيت اجراى عمليات بر اساس نقشه و خطمشى تهيه شده براى رسيدن به هدف از قبل تعيين شده تعريف كرد . (17)
توجه به برخى فرمايشات نورانى معصومان ( عليهمالسلام) ديدگاه برنامهاى آنان را نشان مىدهد:
1 - پيامبر فرمود: «يابن مسعود! اذا علمت عملا فاعمل بعلم و عقل و اياك ان تعمل عملا بغير تدبير و علم، فانه جل جلاله يقول: «و لا تكونوا كالتي نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا» ; (18)
اى پسر مسعود! وقتى عملى را انجام مىدهى، با علم و عقل انجام بده . مبادا بدون تدبير و آيندهنگرى اقدام كنى، زيرا خدا فرمود: «مانند پير زالى نباشيد كه بافته خويش را بعد از محكم نمودن باز مىكرد .»
2 - ... مردى خدمت رسولالله آمد و عرض كرد: مرا اندرز ده! فرمود: فاني اوصيك اذا همتبامر فتدبر عاقبته فان بك رشدا فامضه و ان بك غيا فانته عنه; (19)
به تو وصيت مىكنم وقتى به امرى همت گماشتى، عاقبت آن را بنگر و ملاحظه كن اگر در آن رشد و ثمربخشى است، عمل كن و اگر تباهى و بىحاصلى است، رها كن .»
3 - على (ع) فرمود: «لا خير في عزم بلا حزم; (20)
تصميم بدون دورانديشى بىفايده است .»
كلمه «تدبير» كه در جملات فوق و مشابه آن تكرار مىشود در واقع واجد هر سه عنصر نامبرده شده در تعريف برنامهريزى مىباشد، چرا كه تدبير يعنى تعيين هدف، تهيه نقشه و پيشبينى اجرا . از اين رو پيامبر اكرم كه مشوق تدبير در امور است قاعدتا در حكومتخويش «تدبير» يعنى برنامهريزى داشته است .
2 - هماهنگى
ايجاد موازنه و تطبيق بين وظايف متعددى كه به منظور تامين هدف مشترك توسط عناصر مختلف انجام مىشود هماهنگى نام دارد . (21) كلمه آهنگ جالب است زيرا هر عنصر سازمانى مطابق وظيفهاش آهنگى مىزند . مانند گروه اركستر كه هر كدام سازى متفاوت با ديگرى مىزند ولى رهبر اركستر با حركات چوب و با تكيه بر نت، آنها را طورى منجسم مىكند كه يك صداى دلپذير و گوشنواز از آن همه اختلاف به گوش برسد; گويا يكى هستند . يك مدير و رهبر خوب بايد وظايف مختلف تقسيم شده بين واحدهاى مختلف را همآوا و هماهنگ كند تا همه با يك آهنگ به تحصيل اهداف بپردازند .
از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است كه بهترين مديران و فرمانروايان كسانى هستند كه استعدادها و سليقههاى گوناگون را زير چتر مديريت گرد آورند و بدترين مديران كسانى هستند كه مجموعه هماهنگ و همسو را متفرق سازند . (22) از مولاى متقيان كه كوفه را مهد حكومتخود قرار داده بود نقل شده:
«مركز و محور باش و آسياب امور را به دور خود بچرخان» (23) و هم فرمود:
«مكان زمامدار و رهبر مانند رشته مهره است كه مهرهها را گرد آورده و به هم پيوند مىنمايد . اگر اين رشته بگسلد، مهرهها از هم جدا شده و پراكنده مىگردند .» (24)
3 - كنترل و نظارت
نظارت، كوششى است كه مدير جهت تطبيق عمليات با برنامه انجام مىدهد تا ميزان صحت و سقم فعاليتها را به دست آورد . (25)
نظارت از جهت چگونگى دو گونه است: مستقيم و غير مستقيم .
در نظارت مستقيم مدير شخصا امور را كنترل مىكند كه در سازمانهاى گسترده امكان آن وجود ندارد و چه بسا مضر است، زيرا مدير را از كليات باز مىدارد، كه اسلام آن را نمىپسندد . در غررالحكم است: «من اشتغل بغير المهم ضيع الاهم .» (26)
نظارت غير مستقيم، نظارت از طريق دستگاهها است . ابنابىالحديد مىگويد: بيتالقصص على (ع) مخصوص مراجعات و شكايات بود . (27)
برخى نظارت را به سه نوع تقسيم نمودهاند:
1 - نظارت اجتماعى،
2 - نظارت حكومتى،
3 - نظارت فرد بر اعمال خويش و از آن به عنوان «هرم نظارت» ياد مىكنند . (28)
روح اسلام كه در واقع روح نظارت و مراقبت استبا اين هرم موافق است . اسلام، خدا، فرشتگان، نفس لوامه، جامعه، و فرد و ... را ناظر و مراقب مىشمارد . اصل امر به معروف و نهى از منكر، روح نظارت را در خويش دارد . وقتى اسلام با چنين نگرشى و گرايشى زمام حكومت را به دست گيرد، نظارتى قوى اعمال مىكند . پيامبر اكرم (ص) وقتى والى يا امير نصب مىكرد فرد ديگرى را منصوب مىنمود تا آشكارا يا نهانى مواظب او باشد . (29) امير مؤمنان محاسب و ناظر و عيون داشت و به منصوبان سفارش مىكرد عيونى داشته باشند . (30)
«نظارت» از مهمترين اركان مديريت و حكومت است و جايگاهى ويژه در حكومت نبوى و علوى داشت .
4 - رهبرى و انگيزش
غالبا مديريت و رهبرى را يكسان تلقى مىكنند ولى ميان اين دو فرق عمدهاى وجود دارد . رهبرى ماهيتا مفهومى وسيعتر از مديريت است و مديريت نوع خاصى از رهبرى تلقى مىشود . فرق اصلى اين دو در كلمه سازمان نهفته است . رهبرى ضمن اينكه براى تحقق هدفهايش، با افراد و به وسيله آنان كار مىكند (تعريف مديريت) ليكن اين هدفها لزوما هدفهاى سازمانى نيسند . يك فرد ممكن استبراى تحقق هدفهاى شخصى بارها تلاش كند ولى علاقه چندانى به هدفهاى سازمانى نداشته باشد . به اين دليل فردى ممكن است در تحقق هدفهاى شخصى موفق شود ولى در حصول تلاشهاى سازمانى مؤثر واقع نشود . (31) طبق نظريههاى جديد مديريت، نقش مدير در مقام رهبرى، شامل روابط متقابل وى با مرؤوسين و زيردستان است . اهميت نقش رهبرى از اين ضرورت ناشى مىشود كه مدير بايد نيازمنديهاى روانى و اجتماعى افراد را با مقاصد سازمان وفق دهد .
همانطورى كه قبلا اشاره شد رسالت پيامبر اسلام (ص) بر دو پايه و اصل: تعالى و توليد استوار است و تعالى انسانها ميسر نيست مگر با برخوردارى از صفات رهبرى، مدير اسلامى، كاركنان سازمان را با رهبرى خود تعالى مىبخشد و توليد را با مديريتخود افزايش مىدهد . منبع تغذيه فكرى و روحى مدير براى تحقق رسالت (تعالى) در درون سازمان (مكتب) است . (32)
در خصوص ركن رهبرى و تفاوتهاى آن با مديريت، كاملا آشكار است كه ركن رهبرى شاخصترين وجهه را در حكومت اسلامى دارد، زيرا پيامبر (ص) و پيروانش اگر در راس حكومت قرار گيرند رهبرى را به معناى عميق خود اعمال مىنمايند; يعنى علاوه بر اداره حكومت از طريق قوانين و مقررات، گامهايى اساسى در جهت تعالى روحيات انسان از طريق ايجاد جو سالم برخواهند داشت . با مطالعه سيره حكومتى نبىاكرم (ص) به خوبى روشن مىشود حضرت چگونه در عين مديريت، رهبرى كرده است .
چهار ركن فوق بررسى شد تا اشارهاى شده باشد به اينكه چنين اركانى در مديريت وجود دارد تا هنگامى كه از سازماندهى بحث مىكنيم جايگاه آن مشخص باشد كه ركنى از مديريت است و چهار ركن در عرض آن قرار دارند . اكنون به بحثى تفصيلى مىپردازيم .
5 - سازماندهى و سازمان
تعاريف زير از سازمان قابل توجه است:
الف) سازمان، نظام فعاليتهاى هماهنگ شده دو يا چند نفر است . (33)
ب) يك واحد است كه وظايف مشخص شده را از طريق هماهنگى منطقى بين فعاليتهاى هدفدار، توسط گروهى از افراد اجرا مىكند . (34)
ج) گروهى از افراد است كه براى رسيدن به هدفهاى معين فعاليت مىكنند . (35)
د) از الحاق افراد شكل مىگيرد با وظايف و مسؤوليتهاى هماهنگ، خواه يك سازمان خلقالساعه براى مقابله با آتشسوزى و سيل باشد يا يك سازمان رسمى براى افزايش كارآيى اقتصادى . (36)
ه) افرادى هستند كه در نظامها در جستجوى هدف كار مىكنند . (37)
و) افراد در قالب سازمانها كار مىكنند، اگر كارها در سازمان ميان افراد تقسيم و سپس كارهاى تقسيم شده براى رسيدن به هدفهاى سازمان هماهنگ شده باشد . (38)
ز) سازمان عبارت از رشته روابط منظم و عقلايى بين افرادى است كه وظايف پيچيده و متعددى را انجام مىدهند و كثرت تعدد آنها به حدى است كه نمىتوانند با هم در تماس نزديك باشند و به منظور هدفهاى مشترك خاصى برقرار مىگردد . (39)
ح) عمل طبقهبندى وظايف، تفويض اختيار، تثبيت مسؤوليتبراى اجراى وظايف و منظور همكارى مؤثر در انجام كارهاى سازمانى است . (40)
ط) چيزى جز ارتباطات بين وظايف، افراد و اشيا نيست . (41)
ى) عبارت است از وجود هماهنگى معقول در فعاليتهاى گروهى براى نيل به يك هدف و منظور مشترك از طريق تقسيم كار و وظايف از مجراى سلسله مراتب اختيار و مسؤوليت قانونى . (42)
تعاريف فوق حاكى از نظريات كارشناسانه صاحبنظران علم سازمان و مديريت است و تاييدكننده اين ادعا كه سازمان غير ساختمان است . بلكه صرف «روابط هماهنگ شده» و «وظايف تقسيم شده» است . در اين ميان تعريف «چيتر بارنارد» جالب است كه حداقل افراد يك سازمان را دو نفر مىداند (تعريف الف) . به طور كلى اگر چند نفر گرد هم آيند و براى رسيدن به هدفى، وظايفى را بين خويش تقسيم كنند و با يكديگر روابط هماهنگ داشته باشند، تشكيل سازمان دادهاند . با اين حساب مىتوان گفتحضرت موسى (ع) وقتى عرض مىكند: «واجعل لي وزيرا من اهلي» (43) مىخواهد يك سازمان تشكيل دهد .
آنچه گفته شد در خصوص سازمان بود . درباره سازماندهى هم تعاريفى شده است كه به آنها اشاره مىكنيم، گر چه در نظر ابتدايى مترادف به نظر مىآيند:
الف) مقصود از سازماندهى، كمك به معنىدار كردن هدفهاى سازمان و يارى بخشيدن به كارايى سازمان است . (44)
ب) سازماندهى، محدود كردن دامنه مديريت است . اگر چنين محدوديتى در كار نباشد، يك شركتسازمان نايافته با يك مدير خواهيم داشت . (45)
ج) سازماندهى مجموعهاى از فعاليتها براى رسيدن به هدفهايى است كه از وظايف هر يك از مديران و محدوده اختيارى كه براى سرپرستى نياز دارند، نيز آمادگيهاى مربوط به هماهنگىهاى افقى و عمودى را در ساختار سازمان براى آنها معين مىكند . (46)
د) سازماندهى برقرارى رشته ارتباطات بين سه عامل: وظايف، افراد و اشيا به منظور حصول هدفهاى معين است . به عبارت ديگر براى هدفهاى برنامه بايد وظايف و مشاغل مربوط را معين كرد و افراد مناسب را براى انجام وظايف و مسؤوليتهاى مشاغل انتخاب نمود و به كار گمارد . (47)
ه) سازماندهى پنج مرحله دارد: تجزيه و تحليل كار، ساختار بخشيدن به كار، تدابير كنترلى كار، انتخاب افراد مستعد براى كار آموزشى، فراهم كردن زمينه و در دسترس قرار دادن ملزومات كار . (48)
در يك جمله كوتاه مىتوان سازماندهى را ايجاد ساختار و سازمان دانست . از مجموعه تعاريف فوق مىتوان اصولى را براى سازماندهى به دست آورد كه مورد اتفاق باشد . اين اصول از يك ديدگاه عبارتند از: اصل تقسيم كار، اصل برقرارى روابط و هماهنگى، اصل اختيارات و مسؤوليت، اصل حيطه نظارت و اصل سلسله مراتب . (49)
برخى، اين اصول را عبارت از هدفدارى، سلسله مراتب قدرت، انعطافپذيرى، برنامهريزى و تقسيم كار مىدانند . (50) ديگران هم اصولى را گفتهاند كه در ديد جامعنگر سه اصل زير را مىتوان اصول مورد اتفاق شمرد:
1 - تقسيم كار،
2 - سلسله مراتب قدرت،
3 - اختيار و مسؤوليت .
اينها اصول و اركان سازماندهى هستند كه هر جا باشند سازمان هست . مهمتر از همه تقسيم كار است كه داراى دو ركن است:
1 - شرح وظايف روشن،
2 - معيارهاى گزينشى . (51)
براى همكارى مؤثر و سازمانى بايد مجموع وظايفى كه اجراى آن براى نيل به هدف معين ضرورت دارد، بين افراد واحدهاى سازمانى تقسيم گردد تا از تكرار و تداخل وظايف جلوگيرى شود . (52) اصولا لازمه تشكيل سازمان در درجه اول تقسيم كار و طبقهبندى وظايف است . (53) به عبارت ديگر مهمترين امر سازماندهى تقسيم كار ميان كاركنان است . بر اساس ميزان تخصص و تعهد، مشاغل و مسؤوليتهاى هر فرد بايد دقيقا روشن باشد تا اولا هر كس مسؤولتخود را بشناسد، ثانيا در صورت كوتاهى مؤاخذه شود . وظيفه بايد مطابق توان باشد . (54)
در يك ديد كلى تقسيم كار مهمترين اصل سازماندهى، و سازماندهى مهمترين اصل مديريت است . مديريتيعنى تقسيم كار كه از اهميت والايى در ساختار و ساختاردهى برخوردار است .
به نظر مىآيد بحث مقدماتى و كارشناسانه به منظور شمارش اصول به همين اندازه كافى باشد . براى اثبات ساختار حكومت اسلامى كافى است اركان و اصول فوق را در حكومت پيامبر اكرم (ص) بيابيم . وجود اصول فوق حاكى از وجود ساختارى كامل در صدر اسلام خواهد بود . به عبارتى ديگر اگر اثبات كنيم پيامبر اكرم (ص) در حكومتخويش تقسيم كار داشته است، با شرح وظايف بر اساس معيارهاى گزينشى مشخص، اصلىترين گام را در جهت اثبات ساختار برداشتهايم، اكنون به كاوش در سيره نبىاكرم (ص) مىپردازيم .
برخى معتقدند در حكومت رسولخدا (ص) وظايف به عهده يازده دستگاه بود: (55)
1 - وزير، 2 - دستگاه ادارى، 3 - دستگاه قضايى، 4 - دستگاه فنى، 5 - دستگاه مالى، 6 - دستگاه ديپلماسى، 7 - دستگاه نظامى يا عسكرى، 8 - دستگاه آموزشى و تعليمى، 9 - دستگاه تبليغى، 10 - دستگاه امنيتى و حسبه .
برخى، تقسيمات ديگرى كردهاند . ضمن ارج نهادن به همه نظريات، ترتيب فوق اتخاذ مىشود تا تقسيم كار به وضوح اثبات شود .
1 - وزارت
وزير از «وزر» است، به معنى سنگين، زيرا وزير مسؤوليت كارها را تحمل مىكند . يا از «وزر» به معنى پناهگاه است، زيرا در كارها به راى و تدبير او پناه مىبرند . (56) وزير يعنى فردى كه «موثوق به» در دين و عقلش است . (57)
در مورد وزارت چند نظر وجود دارد:
1 - وزارت از زمان رسولخدا (ص) ظهور كرد .
2 - با خلافتشروع شد .
3 - از زمان سفاح اولين خليفه عباسى شروع گرديد .
طرفداران نظريه اول با احاديثى استدلال مىكنند، از جمله اين فرموده رسولخدا (ص):
«هر كسى از شما كه متولى عملى شود و خدا بخواهد به او خوبى كند، يك وزير صالح برايش قرار مىدهد كه اگر فراموش كرد، يادش آورد و اگر يادش آورد، كمكش كند .» (58)
«اگر خدا به او غير از اين را اراده كند، براى او هر يك وزير بد قرار دهد . اگر فراموش كرد، يادش نمىآورد و اگر يادش آورد، كمكش نمىكند .» (59)
آجرى در اربعين خود مىگويد: رسولخدا (ص) فرمود:
«خدا مرا اختيار كرد و براى من اصحاب اختيار كرد . پس براى من از آنها وزرايى قرار داد .» (60)
علاوه بر احاديث نبوى، وزير در قرآن هم به كار رفته: «واجعل لي وزيرا من اهلى» و «و جعلنا معه اخاه هارون وزيرا .» (61)
برخى معتقدند در دولت رسولخدا (ص) منصبى به نام «وزارت» وجود نداشت، اما در آن ميان كسى كه نقش وزير داشت . رسولاكرم (ص) با عدهاى محدود از اصحابش مشورت مىكرد كه اعتماد به آرا و سلامت فكرشان داشت . در راس اينان كه داراى جايگاه اشاره و مشورت بودند، على (ع) بود . پيامبر روزى عشيره خود را جمع كرد و به آنها وليمه داد كه در تاريخ مشهور است و از آنها خواست او را مؤازرت و نصرت كنند . پس على (ع) برخاست و رسولخدا (ص) فرمود:
«اين، برادر و وصى و خليفه بعد از من است .»
رسولخدا (ص) به على (ع) گفت:
«الا ترضى ان تكون مني بمنزلة هارون من موسى» در حالى كه اشاره به آيه داشته است كه «واجعل لي وزيرا من اهلي هارون اخي» و در مباهله و فتح خيبر، غير از على (ع) را نيافت كه سوره برائت را بخواند و وارد قلعه شود . پس على (ع) مستشار اول و مرد دوم بعد از رسول خدا (ص) بود . پيامبر به او وظايف يك وزير را مىسپرد بدون اينكه اين لقب از زمان رسولخدا (ص) به دست آمده باشد . (62)
معلوم شد كه پيامبر (ص) هم نام و هم نقش وزير را به ياران درجه اولش داده بود . از بين نام و نقش، نقش مهمتر است، حتى اگر نام نباشد; يعنى كليه توقعاتى كه از يك «وزير» يا نخستوزير و از مرد شماره دو حكومت انتظار داريم، در ياران خصوصى ايشان عموما و در على (ع) خصوصا وجود داشته است .
برخى معتقدند وزارت با خلافت ظاهر شد . بنابراين عمر وزير ابوبكر، عثمان و على وزير على، على (ع) وزير عثمان، عمرو بنعاص و زياد وزارى معاويه بودهاند . (63) ذهبى معتقد است عمر وزير ابوبكر بود . اين مطلب اشاره به همهكاره بودن عمر در عهد خلافت ابوبكر است . (64)
اكثر مؤلفان اتفاقنظر دارند وزارت در عهد عباسى ظهور پيدا كرد . بعضى از آنها گمان مىكنند عرب از پادشاهان ساسانى ايران تقليد كرده و وزارت را از آنها گرفته است . (65) حتى در دولت اموى اندلس عنوان وزير و وزارت رواج نداشت و عهدهدار امور دولت را «حاجب» و احيانا «وزير» و گاه ذوالوزارتين مىگفتند . (66) حاجب دولت اندلس بدان معنا كه نزد عباسيان و فاطميان مصر بود كه فقط كار ديدار خليفه را تنظيم مىكرد و به تعبير دوران ما در رژيمهاى سلطنتى «وزير دربار» نبود، بلكه حاجب اندلسيان وزير دولت و صاحب اختيار و همهكاره بود . حاجب اندلس و وزير بغداد، نخست وزيران كنونىاند و مجلس حاجب اندلس، به تعبير عصر ما هيات وزيران بود . (67)
ابنخلدون اين نكته را تاييد مىكند كه در اندلس، حاجب، كار وزير عباسيان و فاطمينان را مىكرد . (68)
وزارت به عنوان رسمى از آغاز حكومت عباسيان در تشكيلات ادارى مسلمانان ظاهر شد و پيش از آن منصبى به عنوان وزارت وجود نداشت . البته خلفاى قبلى در كارهاى حكومتى با كسانى مشورت مىكردند اما به آنها وزير نمىگفتند . به گفته مسعودى خلفاى بنىاميه از اينكه كسى را وزير خطاب كنند، امتناع مىكردند و مىگفتند كه شان خليفه بالاتر از آن است كه احتياج به وزير داشته باشد . (69)
نخستين كسى كه به طور رسمى جامه وزارت پوشيد، ابوسلمه حفص بنسليمان، وزير سفاح (اولين خليفه بنىعباس) بود . به اين طريق نهاد جديدى در تشكيلات ادارى مسلمانان به وجود آمد كه در سرنوشت مسلمانان نقش تعيينكننده داشت . منصب جديد به تدريجبراى خود قوانين و مقررات يافت و حدود و اختيارات پيدا كرد . مسعودى (متوفى 345 ه . ق) از كسانى كه تا آن زمان درباره وزرا كتاب نوشتهاند، اين افراد را نام مىبرد: محمد بنيحيى صولى، محمدبن داود بن جماح، محمد بنعبدوس الجمشيارى و ابنالماشطه . (70)
به منظور جمعبندى اقوال سهگانه فوق و اتخاذ نظريه برتر، بعضى مىگويند: چه بسا خوب است تقرير شود: وزارت مرحلهاى طبيعى در تطور دولت است و اينكه دولتهاى عربى به آن مانند خيلى دولتهاى ديگر وصل شدهاند . اين بدان خاطر است كه ملك يا رييس دولتبه تنهايى نمىتواند به امور سياسى و ادارى قيام كند . اينان مردانى را به عنوان دستيار انتخاب مىكنند تا او را مؤازرت و مشاركت كنند . هر كه بالاترين شان را در نزد ملك داشت، به او القابى مىدادند، از جمله وزارت . سپس ديگرى مىآمد و براى خويش چنين منزلتى را طلب مىكرد . اين امر همچنان در ادوار و اطوار مختلف ادامه يافت تا تبديل به يك قاعده و يك ضابطه شد . (71)
اين جمعبندى پذيرفته شده است، چرا كه به مرحله تدريجى و تكاملى وزارت اشاره كرده است كه هر كسى بخواهد حكومت كند، از جمله پيامبر اكرم (ص)، بدون همكار و دستيار نمىتواند . از اين رو وقتى موسى (ع) ماموريت آسمانى يافت، از خدا «وزير» خواست و خدا به او داد . (72) اين همكار، وزير است، خواه نام رسمى داشته يا نداشته باشد . اسم ممكن است از اين و آن گرفته شود يا در زبانهاى ديگر جور ديگرى باشد، ولى كلمه «وزير» ريشه قرآنى دارد و عربى است . چگونه مىشود عرب آن را از عجم گرفته باشد؟ چه بسا عكس آن صادق است، چرا كه وزير و شغل وزارت، در زمان عباسيان يا خلفا و يا رسولخدا (ص)، لفظى عربى و قرآنى است، كه نقش و وظيفه آن در زمان رسولخدا (ص) وجود داشته . افرادى همچون على (ع) و ديگران نقش وزير را داشتهاند . نام وزير هم به آنها اطلاق شده است . با اين اوصاف چه هراسى است كه حكومت پيامبر (ص) را بدون وزير بدانيم؟ اگر نقش بود و نام نبود، مىپذيرفتيم، چه رسد كه نام و نقش بود . از اين رو وزارت در زمان رسولخدا (ص) وجود داشت، كه نبويات مشهورى آن را اثبات مىكند .
2 - جهاز ادارى
مراد از جهاز يا دستگاه ادارى، همان است كه در زمان كنونى وزارت كشور متكفل آن است كه عبارت باشد از: اداره كشور پهناور و چند استان از طريق نصب استانداران و فرمانداران . اين جهاز در زمان رسولاكرم (ص) بود، زيرا وقتى فتح عربستان انجام گرفت، پيامبر (ص) ولايتداران و اميرانى براى نواحى و شهرهاى بزرگ معين كرد و عمر اين وضع را حفظ نمود و توسعه داد . (73) بعد از فتح مكه و فراغت از كار و گذراندن مراحل تسلط و تثبيت، عتاب بناسيد را به فرماندارى مكه منصوب كرد و راه مدينه را پيش گرفت . (74) اين اولين نصب يك امير بر بلاد است . قبلا مدينه قلمرو اسلام بود و پيامبر (ص) بر آن حكومت مىكرد . البته امير بر جهاد را مكررا نصب كرده بود . از جمله استانداران، قيس بنمالك در همدان، عدى بنحاتم در منطقه طى و عمرو بن حزم در يمن و «عين فروه» در «مراء» بود . (75)
طبق يك نقل، رسولخدا (ص) يمن را به مقاطعاتى تقسيم نمود و به هر مقاطعه يكى از خانواده «لوذان» را كه حاكم اصلى يمن بودند، نصب كرد . عمرو بن حزم بنزيد لوذان، شهر بن بازام و عامر بنشهر بن بازام سه نفر از خانواده لوذان بودند كه در يمن و مقاطعات آن نصب شدند . (76) پيامبر (ص) در قبيله عبدالقيس ابتدا علاء بنحضرمى را گماشت و پس از شكايت مردم، پيامبر (ص) او را عزل نمود و به جاى او ابان بنقيص را كه از اكابر قريش بود، نصب كرد . (77) حافظ عراقى در الفيه خود تمام ولايتداران و استانداران پيامبر (ص) را در شعرى زيبا گنجانده است:
امر باذان بلاد اليمن، ثم ابنه شهرا بصنعا يمن،
وابن ابي امية المهاجرى، كنده و الصدق فقيل ان سرى،
لعمله قضى النبى بالموت، كذا زياد بنلبيد حضرموت،
كذا ابوموسى ذبيدا و عدن، و نافع الساحل من ارض اليمن،
كذاك قد ولى معاذ الجند، كذلك عتابا على خبر البلد،
كذاك قد ولى اباسفيان، صخر بن حرب بعد ذا نجران،
كذا ابنه يزيد اى تيماء، و ابن سعيد خالدا صنعاء،
كذاك عمر اخذوا وادى القرى، و حكما اخاهما على قرى،
عرنية كذلك ايضا اعطى، اخاهما ابان منه الخطا،
كذاك ابن العاص عمرا بعمان، كذا على الطائف ولى عثمان .
چندين استان زير نظر پيامبر اكرم (ص) بود و چند استاندار را نصب كرد (78) و در واقع، دستگاه ادارى كامل بود .
3 - جهاز قضائى الف - قضاوت شخص نبىاكرم (ص)
پيامبر اكرم (ص) كه مبلغ شريعتبود، قضاوت را نيز به عهده داشت (79) و در مسايل مورد اختلاف قضاوت مىكرد . (80) اهتمام ايشان به امر قضا به خاطر ارتباط مستقيم قضا با عدالت اجتماعى - سياسى بود . (81) ايشان با مداخله در امر قضا كار قضاوت را در دست كاهنان و يهوديان درآورد . (82) از قضاوتهاى معروف او يكى بين سمرة بنجندب و مرد انصارى بر سر يك درخت و ديگرى قضاوت بين زبير بن عوام و مرد انصارى درباره آبيارى درختان مىباشد . (83) ايشان قاضى اول دولت اسلامى و تنها قاضى مدينه بود و (84) فرمود:
«من بشر هستم و شما نزاعتان را پيش من مىآوريد . ممكن استبعضى از شما فصيحتر از ديگرى باشد و من طبق شنيدهام قضاوت كنم . پس هر كه را به نفعش قضاوت كردم و حق برادرش ضايع شد، نبايد از برادرش چيزى بگيرد وگرنه قطعهاى از آتش براى او خواهد بود .» (85)
ب - نصب قاضى
پيامبر اكرم (ص) براى شهرهاى ديگر افرادى را كه صلاحيت داشتند، به عنوان قاضى مىفرستاد . مثلا على (ع) را به يمن فرستاد و فرمود:
«وقتى طرفين دعوا روبهروى تو نشستند، قضاوت مكن، مگر به سخن و مانند دوستى گوش بدهى .» (86) برخى على (ع) را قاضى مدينه از طرف پيامبر (ص) مىدانند (87) و برخى او را قاضى خارج از مدينه مىدانند . (88)
از جمله قضاوت نصب شده، معاذ بنجبل (89) و ابوموسى اشعرى (90) هستند، هر چند برخى آنها را والى مىدانند، (91) ولى حديث معروف كه گفتگوى رسولخدا (ص) را با معاذ قبل از آنكه به محل ماموريتخويش برود، بيان مىكند، مىفهماند او قاضى بوده است . وى گفت: اگر از قرآن و سنت چيزى نيافتم، به اجتهاد خود عمل مىكنم . (92)
سيره ابنهشام، ابوبكر و عمر و عبدالله مسعود و ابىبنكعب و زيد بنثابت را به عنوان قاضين منصوب از طرف رسولخدا (ص) نام مىبرد . (93) هر چند برخى با آن مخالفند، به دليل اينكه پيامبر (ص) شخصا و به آسانى مىتوانست قضاوت كند، زيرا دعواها، كم و ارتباط با رسولاكرم (ص) آسان بود . (94) اما بايد گفت آن زمان در شهرهاى ديگر اگر دعوا و مخاصمهاى رخ مىداد، ارتباط با پيامبر (ص) با آن وسايل ابتدايى سفر و خطرات آن، امرى مشكل بود و پيامبر (ص) به همان انگيزه كه والى را نصب مىكرد، قاضى را هم نصب مىنمود . البته قاضى مدينه پيامبر (ص) بود و على (ع) هم از طرف ايشان قضاوت مىكرد، (95) ولى ديگران خارج از مدينه قضاوت مىكردند . وقتى به عبدالله بن عمر فرمود: بين مردم قضاوت كن، گفت: مرا معاف بداريد . فرمود: پدرت قضاوت مىكرد . (96)
برخى، قضاوت رسول خدا (ص) را شش نفر مىدانند . (97) بعضى از معقل بنيسار نقل مىكنند كه رسولخدا (ص) به او فرمود كه قضاوت كن . (98)
پيامبر اكرم (ص) علاوه بر نصب قاضى كه نمونهاى بارز از تقسيم كار است، افرادى را بر امر ازدواج و طلاق (99) و ثبت اسناد و املاك (100) منصوب نمود كه در عرف تشكيلات امروزى، زير مجموعه دستگاه قضايى است . علاوه بر اين سعيد بنسعيدالعاص را بر بازار مكه نصب فرمود . (101) برخى از نصب زنان بر امور حسبه سخن گفتهاند (102) و در روايتى هست كه پيامبر (ص) كسى را فرستاد تا بازاريان را از خريد و فروش منع كند . (103) هر چند اين مناصب قضايى نيست، ولى شبه قضايى است و از زمره آن دستگاه محسوب مىشود، چه در زمان قديم يا جديد .
4 - جهاز فنى
مراد از دستگاه فنى، دبيرخانه است و بايگانى و مجموعهاى از ديوان، كتابت، دفتر دبرى و غيره . نصوصى كه به ما رسيده است اثبات مىكند دولت پيامبر (ص) داراى چنين تشكيلاتى بود .
ابنعساكر در تاريخ دمشق مىگويد كه نويسندگان پيامبر (ص) بالغ بر 23 نفر بودند كه زندگىنامه آنان در بهجةالمحافل آمده است . (104) پيامبر (ص) كارهاى نوشتارى را بين افراد تقسيم نموده بود . امام على (ع) نوشتن ميثاقهاى رسمى مانند صلح حديبيه و برخى ابوعمرو را (107) به عنوان كاتبالعهود والصلح نام مىبرند . (108) زيد بنثابت متولى نوشتن نامهها به پادشاهان و رؤسا و عشاير بود . (109) عبدالله بنارقم بنابىارقم كه دايى پيامبر (ص) بود، نامهنويسى به ملوك را بر عهده داشت و از فرط امانتدارى به جايى رسيد كه نامه را مىنوشت و مهر مىكرد و آنچه نوشته بود قرائت نمىكرد . وقتى افرادى براى پيامبر (ص) نامه مىنوشتند، حضرت از او مىخواست جواب بدهد و وى جواب را به رسولخدا (ص) نشان مىداد، كه پيامبر در صورت رضايت ارسال مىكرد . (110) ابىبنكعب وحى را موقع نزول مىنوشت . (111) حذيفة بنيمان تخمين ميوههاى حجاز را ثبت مىكرد . (112) زيد اموال صدقات را مىنگاشت . (113) مغيره بنشعبه مداينات و معاملات را مىنوشت . (114) شرحبيل بنحسنه توقيعات به ملوك را تحير مىنمود . (115) حنظلة بنربيع جانشين و ذخيره كتاب بود كه موقع غياب آنها مىنوشت . (116) زيد بنثابت مسؤول اخبار محرمانه بود . روزى رسولخدا (ص) به او فرمود: نامههيى نزد من آمده است . دوست ندارم هر كس آنها را بخواند . لغت عبرى و سريانى بياموز . او در عرض هفده شبانهروز آموخت . (117) اين «كاتب السر» است . (118) استيعاب، عبدالله بنارقم را از مواظبين نامهها مىشمارد; يعنى مسؤول دبيرخانه بود . (119) معاويه آنچه بين پيامبر (ص) و عرب بود مىنوشت . (120) عثمان بنعفان كاتب وحى بود . (121) ابىبنكعب و زيد بنثابت در غياب آن دو وحى را مىنوشتند . (122) زيد صحابه را الزام به كتابت مىكرد . (123) اينها نويسندگان اصلى وحى بودند . ابنعبدربه معتقد است كه وقتى اينان غائب بودند، هر كس موظف به كتابت وحى بود از جمله معاويه، جابر بنسعيد بنالعاصى و ابان بنسعيد و علاء بنالحضرمى و حنظلة بنالربيع و عبدالله بن سعد بنابى، قبل از ارتدادش . (124)
صاحب بهجةالمحافل، 25 نفر كاتب را كه غير از وحى را مىنوشتند، نام مىبرد كه عبارتند از: على (ع)، ابابكر، عمر، عثمان، عامر بنفهير، عبدالله بناللارقه، ابىبنكعب، ثابتبنقيس بنشماس، خالد بنسعيد بنالعاصى، برادرش حنظله، بنابىعامر اسدى، زيد بنثابت، معاوية بنابىسفيان، شرحبيل بنحسنه، عبدالله بن عبدالله بنابىسلول، زبير بنعوام، معيقب بنابىفاطمةالدوسى، مغيرة بنشعبه، خالد بنوليد، علاء بنحضرمى، عمرو بنالعاص، جهيم بنالصلت، عبدالله بن رواحه، محمد بنمسلمه و عبدالله بنسعيد بنابىسرح، كه تعداد اينها را چهل و 26 و 24 هم شمردهاند . (125) حافظ عراقى همه آنها را در شعرى جمع كرده و به 42 نفر رسانده است . آخرين عدد از برهان حلبى در حواشى الشفا است كه 43 كاتب شمرده است . (126)
در مورد كيفيت عهدنامهها و ابلاغنامهها و چگونگى استفاده از القاب و آداب و رسوم و تشريفات خاصى كه كاتبان رعايت مىكردند، مىتوان به كتاب صبحالاعشى از ابىالعباس احمد قلقشندى، ج 9 و 10 مراجعه كرد . وقتى پيامبر (ص) خواستبه هرقل، امپراتور روم نامه بنويسد، به او گفتند: عجماننامه بدون مهر نمىپذيرند . براى پيامبر مهرى از نقره ساختند كه نقش آن محمد رسولالله بود . (127)
پيامبر (ص) آموزش هم مىداد، مثلا مىفرمود: زمانى كه «بسمالله الرحمن الرحيم» را مىنويسيد، «سين» را آشكار كنيد .
معاوية بنابىسفيان براى پيامبر (ص) نامه مىنوشت و قلم را در دهانش مىگذاشت . پس پيامبر (ص) به او نگاه كرد و فرمود: قلم را روى گوش بگذار . اين براى تو اذكر و املاكننده است . (128) نيز رسولخدا (ص) افرادى را مامور ثبت آمار مىكرد، مانند حذيفة بنيمان و ديگران كه آمار مسلمانها را مىنوشتند . (129) ابنعباس هم ثبت وقايع و گزارشها مىكرد . (130)
در جمعبندى نهايى بايد گفت پيامبر (ص) كاتبانى خوشخط داشت كه آموزش ديده بودند و به هر يك از آنها امرى محول مىشد . ملاحظه مىشود تقسيم كار جلوه خاصى دارد، به ويژه كه پيامبر (ص) امى بود و خود نمىنوشت . بنابراين بايد گفت تقسيم كار خوبى در بعد فنى و مكاتباتى وجود داشت: آمارنويسى، گزارشنويسى، بايگانى، كتابت وحى و ... .
5 - امور مالى
وقتى بلاد حجاز و يمن و همه جزيرةالعرب و بلاد شام و عراق به فتح درآمد، سيل دادن خمس و جزيه و صدقات به سمت رسولخدا (ص) سرازير شد . براى جمعآورى و ثبت و ضبط و توزيع آنها دستگاهى لازم بود كه از آن به جهاز مالى ياد مىكنيم . وقتى ملوك اقاليم با رسولخدا (ص) مهادنه كردند، پيامبر (ص) از آنها درهم و دينار مىگرفت و براى خود نگه نمىداشت، بلكه به مصارف مىرساند و مسلمانان را با آن نيرومند مىساخت . پيامبر (ص) در اين زمينه، كار مالى را به چند متخصص واگذار كرد:
1 - مصدق
عاملى كه صدقات و زكوات را از واجدين شرايط مىگرفت . (131)
رسولخدا (ص) افرادى را معين كرده بود تا صدقات و ماليات را جمعآورى كنند . مثلا عدىبن حاتم را به سمت عشيرهاش (بنىسعد) فرستاد . همچنين زبرقان بنبدر و قيس بنعصام را بر صدقات بنىسعد فرستاده بود، در دو جهت مختلف . (132) علاء بنحضرمى را به بحرين، ابىامية بنالمغيره را به صنعا، على بنابىطالب (ع) را به نجران براى جمعآورى ماليات و زياد بنلبيد را به حضرموت و مالك بننويره را به صدقات بنىحنظله . (133) ابوعبيدة بنجراح و معاذ بنجبل در عهد رسولخدا (ص) متولى قبض جزيه بودند . (134) جد حرب بنعبدالله بنعمر الثقفى وقتى آگاه به مبانى اسلام شد و اسلام آورد رسولخدا (ص) او را مسؤول اخذ صدقه از قومش (ثقيف) كرد . (135) وى صاحب الاعشار بود . سواد بنغزيد انصارى متولى خراج زمينها بود . (136) ابناسحاق در سيرهاش مشهورترين عاملان زكات را عمر بنخطاب، خالبد بنسعيد بنالعاصى و معاذ بنجبل و عدى بنحاتم الطائى و زبرقان بنبدر التميمى مىشمارد . (137) كافية بنسبع اسدى هم مسؤول صدقات قومش از طرف رسولخدا (ص) بود . حذيفة بنيمان، ابنسبع را مصدق رسولخدا مىداند . رسولخدا (ص) كهل بنمالك هذلى را عامل بر صدقات هذيل قرار داده بود . همچنين خالد بنبرصاء و از مصدقان، اباجهم بنحذيفه بود . (138) خالد بنسعيد بنالعاصى اموى مامور صدقات مذحجبود . (139) خزيمة بنعاصم ساعى، مصدق قومش بود . (140) رافع بنمكيث الجهنى بنىتميم بود . (141) سهل بنمنجاب از عمال رسولاكرم (ص) بر صدقات بنىتميم بود . (142) عكرمة بنابىجهل مسؤول صدقات هوازن در سال وفات رسولاكرم (ص) بود . (143) مالك بننويره كه از خانزادهها و شاهزادهها بود از طرف رسولخدا (ص) براى گرفتن صدقات قومش انتخاب شد . (144) متمم بننويره تميمى از طرف رسولخدا (ص) مسؤول صدقات بنىتميم بود . (145) مرداس بنمالك غنوى (146) و هيثم بنالدقيس و قرة بندعموص تميرى نيز از جمله جمعآورى كنندگان صدقات و زكات بودند . (147)
در يك جمعبندى، 28 نفر به عنوان عاملان و مصدقان زكات بودند كه ماليات و جزيه و زكات و غيره را جمع مىكردند و رسما منصوب و مسؤول از طرف رسولخدا (ص) بودند .
2 - مستوفى
مستوفى كسى بود كه رسولخدا (ص) او را انتخاب مىكرد تا ماليات را از مصدقان و عمال جمعآورى كند و به رسولخدا (ص) برساند . (148)
على بنابىطالب (ع) مستوفى رسولخدا (ص) بود كه صدقات و جزيهها را جمع مىكرد . البته اين عمل مربوط به سال آخر حيات نبى (ص) بود . (149) حاجب بنزراره الدارسى تميمى، مستوفى صدقات بنىتميم بود . (150)
3 - موزع
كسى كه پولى را از طرف رسولخدا (ص) بين مردم توزيع و تقسيم مىنمود .
على بنابىطالب (ع)، زيد بنمالك انصارى و ابىسفيان از طرف رسولخدا (ص) مامور بودند كه به قبيله بنىحذيمه، بنىقريظه و مكه بروند و اموالى را بين مردم تقسيم كنند . اين اموال بابت ديه بود يا مقدارى كمك و يا براى خريد سلاح و اسب . (151) پيامبر عمرو بنالغوغاء را فرستاد تا پولى را كه از طريق ابوسفيان بين مردم مكه تقسيم كند . (152)
4 - خارص
كسى كه كارشناس است و تخصص دارد متاعى را ببيند و قيمت آن را تشخيص دهد و تخمين بزند .
ابىحميد خارص نخل بود . (153) عبدالله بنرواحه خرماى اهل خيبر را خرص مىكرد . (154) عتاب بناسيد مامور خرص نخل و انگور بود . (155) در يك روايت، از سهل بنابىحثمه به عنوان خارص ياد مىشود . (156) صلتبنمعدى كرب كندرى خارص بود . (157) فروة بنعمر خرماى اهل مدينه را خرص مىكرد . (158) خارص خيبر، ابىخيثمه عامر بنساعده بود . (159)
5 - كاتب صدقات
كسى كه وظيفه ثبت و ضبط آمار و ارقام و بايگانى را به عهده داشت .
زبير بنعوام كاتب صدقات بود و در غياب يا مريضى او جهم بنصلت و حذيفة بنيمان اين كار را مىكردند . (160) طبق يك نقل حذيفه بنيمان كاتب خرص نخل بود . (161) در بحث دستگاه فنى از كاتبان، از جمله كاتب امور مالى بحث كرديم .
علاوه بر تقسيم فوق، امور ديگر و تخصصهاى متعددى وجود داشته است . ابوهريره وكيل بود زكات رمضان را حفظ كند . (162) عبدالله بنكعب انصارى مسؤول خمس بود . (164) البته مىتوان تقسيمات ريزترى را بيان و عيان كرد، به عنوان مسؤول جزيه، مسؤول زكات، مسؤول ديات و ... ولى همين مقدار كه گفته شد، نشان مىدهد امور مالى تقسيم شده و سازمانى بود .
در پايان اين بخش بايد تذكر دهيم امور مالى فراتر و وسيعتر از آنچه گفته شد، است . پول و خزانه و و كيلهايى در زمان رسولخدا (ص) مورد استفاده بود، از جمله: درهم و صاع .
هدف فقط اثبات تقسيم مناصب بين صاحبمنصبان و كارشناسان بود
|
صاحب اثر : |
سيد صمصام الدين قوامى |
|
منبع : |
فصلنامه حكومت اسلامى، شماره 23 |
+ نوشته شده در شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۳۸ ب.ظ توسط جوان بخت
|