اين مقاله درصدد اثبات ساختار حكومتى براى حكومت نبى اكرم در مدينة‏الرسول (ص) است، تا ساختار حكومت اسلامى اثبات شود، زيرا بديهى است اگر رسول اكرم (ص) ساختار دولتى مبتنى بر وحى داشته باشد، كافى است، تا ادعا شود اسلام ساختار دارد، آن‏گاه سيره حكومتى اميرمؤمنان مؤيد آن خواهد شد. بنابراين، مطالب اين مقاله صرفا درباره اثبات ساختار براى حكومت پيامبر خواهد بود .
    
    براى اثبات مدعاى فوق نياز به تعريفى مورد اتفاق از «ساختار» داريم كه قاعدتا ارائه آن ا دانشمندان علم مديريت و سازمان متوقع است. مقدمتا خوب است دانسته شود مكاتب مديريت، دورانهاى زير را شامل مى‏شود: (1)
    
    الف) دوران قبل از مديريت علمى،
    
    ب) دوران مديريتها يا مكتبهاى كلاسيك،
    
    ج) مكتب روابط انسانى،
    
    د) تركيبى از ب و ج .
    
    مديريت و فن اداره، مانند هر انديشه ديگر در حال تطور و تكامل است . در دوران قبل از مديريت علمى، مديريتها به شكل فطرى و بدون فرمولهاى مدون و مبين بود، مانند واحدهاى تجارى در زمان چينيان و روميان (2) كه داراى نوعى بينش مديريتى ساده بودند با ظهور «فردريك تايلور) دوران مديريت علمى شروع مى‏شود (3) كه به عنوان پدر مديريت علمى معروف شد و در اوايل قرن حاضر نوشته‏هايش درباره تئورى مديريت‏به طور گسترده‏اى خواننده داشت . مبناى مديريت وى اساسا تكنولوژى بود و به گمان وى بهترين طريق افزايش بازده، بهبود فنون و روشهايى بود كه كارگران به كار مى‏بردند . او افراد را ابزار مى‏دانست و در طرح او عمدتا به نيازهاى سازمانى توجه مى‏شود، نه نيازهاى افراد . (4)
    
    بعدا «التون ميو» ظهور كرد و «نهضت روابط انسانى‏» را در فواصل 1920 تا 1930 - 1299 تا 1309 ه مطرح كرد و جانشين آراى تيلور نمود . او و پيروانش مى‏گفتند علاوه بر اينكه بايد بهترين روشهاى تكنولوژى را براى بهبود و بازده مورد توجه قرار داد، روحيات و امور انسانى را نيز بايد مورد توجه قرار داد . آنها ادعا مى‏كردند روابط انسانى بر روابط تكنولوژى و كارى ترجيح دارد و اين را از آزمايشات معروف به «هاتورن‏» به دست آورده بودند . (5)
    
    قبل از «التون ميو» و بعد از «فردريك تيلور» دوران مكاتب كلاسيك مديريت است و حدود 50 سال مى‏باشد و بوروكراسى «وبر» و اصول‏گرايى «فايول‏» (6) شاخص‏ترين آنها است . برخى تكنوكراسى «فردريك تيلور» را از زمره اين مكاتب شمرده‏اند، (7) ولى به نظر مى‏آيد نظريات مديريت‏خيلى بيشتر و نامنظم‏تر از اين باشد، به گونه‏اى كه به نظر بعضى از صاحب‏نظران، (8) علم مديريت، جنگلى از تئوريها است و به نظر بعضى، از زمره علوم ناموفق است . (9) حال آيا مى‏توان در اين جنگل تئورى و اين علم ناموفق، به اصولى ثابت دست پيدا كرد كه مورد اتفاق باشد تا بتوانيم از آنها به عنوان اصل موضوعى استفاده ببريم؟
    
    بايد گفت رهبر اصول‏گرايان كه كارش تاسيس اصل در علم مديريت و سازمان است و اصول او در اين علم معروف مى‏باشد و او را پدر اصول‏گرايان در اين علم مى‏دانند و مى‏نامند (هنرى فايول) مى‏گويد: من در اطلاق كلمه اصل ترديد دارم و اين اصول راهنماى عمل است و قانون نيست .
    
    وى مى‏افزايد: اصول مديريت‏بيشتر از قوانين طبيعى در معرض تغيير و تغير قرار دارند و تا وقتى قابل پيروى هستند كه بر اساس منطقى صحيح و قابل توجيه، از آن رويگردانى به عمل آيد . (10)
    
    وقتى رهبر اصول‏گرايان چنين برخوردى با اصول مى‏كند، دل بستن به اين جنگل و به چنگ آوردن اصل از آن روا نيست، اما با اين وصف به اصول آن توجه مى‏كنيم .
    
    فايول ضمن بيان اين واقعيت كه هيچ چيز در مديريت مطلق نيست، روشها و فنونى كه در تجربه بدان رسيده بود و آنها را در تقويت پيكره سازمان يا انجام وظايف مديريت مفيد مى‏دانست، به عنوان اصول چهارده‏گانه مديريت ارائه داد (11) :
    
    1 - تقسيم كار، 2 - اختيار، 3 - انضباط، 4 - وحدت فرماندهى، 5 - وحدت مديريت، 6 - وابستگى منافع فردى به هدف كلى، 7 - جبران خدمات كاركنان، 8 - تمركز، 9 - سلسله مراتب، 10 - نظم، 11 - عدالت، 12 - ثبات، 13 - ابتكار عمل، 14 - احساس يگانگى .
    
    او اصول فوق را در سال 1295، در كتابى به نام اصول فن اداره اعلام كرد . (12) بعدا امثال «ارويك‏» و «گيوليك‏» آمدند و به آرايش و پيرايش اصول فوق پرداختند . هم تعداد آن‏ها را كاستند و هم علامت اختصارى براى آن‏ها قرار دادند، مانند (13) واژه Posdcrob] » كه نشانه عفت عنوان است، يعنى برنامه‏ريزى، سازماندهى، كارگزينى، هدايت، هماهنگى، گزارش‏دهى و بودجه‏بندى .
    
    على‏محمد اقتدارى كه از صاحب‏نظران مديريت و سازمان است، تنها به سه اصل معتقد است: دانشمندان امروزين مديريت‏به سه اصل معتقد و متفق شده‏اند كه عبارتند از: برنامه‏ريزى، سازماندهى، كنترل .
    
    وى مى‏افزايد كه هماهنگى، ركنى از سازماندهى است و استقلالى در عرض آن ندارد و شايد در مديريت نهفته باشد . از اين رو نيازى به ذكر آن به عنوان يك اصل نيست، چرا كه مديريت، همان هماهنگى است . (14)
    
    برخى به اصل وى انگيزش يا رهبرى را افزوده‏اند . (15) از مجموع آنچه گفته شد روشن گرديد اتحاد در زمينه اصول مديريت وجود ندارد . اما در جمع‏بندى نهايى شايد بتوان وحدت نسبى را حول عناوين پنج‏گانه زير تصور نمود:
    
    1 - برنامه‏ريزى،
    
    2 - سازماندهى،
    
    3 - هماهنگى،
    
    4 - رهبرى (انگيزش)،
    
    5 - كنترل (نظارت) .
    
    اقتدارى معترف است كه 90 درصد صاحب‏نظران مديريت‏به اصول پنج‏گانه فوق پاى‏بند هستند . (16) با استقصايى كه شد، اين امر مورد تاييد است و اكنون بايد خوشحال بود كه در روند كلى از دوران بى‏اصلى به اصول‏گرايى انبوه و سرانجام اصول تقريبا متسالم فوق رسيده‏ايم كه مى‏توانيم به آنها تكيه و اعتماد كنيم و پايه‏اى پايدار براى بحث قرار دهيم . مناسب است اينها را به عنوان اصول پنج‏گانه مديريت‏بناميم و اصل موضوعى محسوب كنيم .
    
    چون موضوع پژوهش «ساختار و تشكيلات و سازمان حكومت اسلامى‏» است، سر و كار ما تنها با اصل سازماندهى از ميان اصول نامبرده است، اما به منظور ازدياد بصيرت و ورود روشن‏تر به بحث، ابتدا گذرى اجمالى و نظرى كلى به چهار ركن غير از سازماندهى داريم . سپس ركن سازماندهى را كه ركن بحث است‏به تفصيل بررسى خواهيم نمود .
    
    1 - برنامه‏ريزى
    از مجموعه تعاريفى كه براى برنامه‏ريزى شده است‏به دست مى‏آيد كه عناصرى چون «تعيين هدف‏» ، «پيش‏بينى كيفيت اجرا» ، «تهيه نقشه كار و خط مشى‏» در تمامى تعاريف ديده مى‏شود يا در اكثر تعاريف . از اين رو مى‏توان برنامه‏ريزى را تعيين هدف و تبديل آن به نقشه كار و خطمشى و پيش‏بينى كيفيت اجراى عمليات بر اساس نقشه و خطمشى تهيه شده براى رسيدن به هدف از قبل تعيين شده تعريف كرد . (17)
    
    توجه به برخى فرمايشات نورانى معصومان ( عليهم‏السلام) ديدگاه برنامه‏اى آنان را نشان مى‏دهد:
    
    1 - پيامبر فرمود: «يابن مسعود! اذا علمت عملا فاعمل بعلم و عقل و اياك ان تعمل عملا بغير تدبير و علم، فانه جل جلاله يقول: «و لا تكونوا كالتي نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا» ; (18)
    
    اى پسر مسعود! وقتى عملى را انجام مى‏دهى، با علم و عقل انجام بده . مبادا بدون تدبير و آينده‏نگرى اقدام كنى، زيرا خدا فرمود: «مانند پير زالى نباشيد كه بافته خويش را بعد از محكم نمودن باز مى‏كرد .»
    
    2 - ... مردى خدمت رسول‏الله آمد و عرض كرد: مرا اندرز ده! فرمود: فاني اوصيك اذا همت‏بامر فتدبر عاقبته فان بك رشدا فامضه و ان بك غيا فانته عنه; (19)
    
    به تو وصيت مى‏كنم وقتى به امرى همت گماشتى، عاقبت آن را بنگر و ملاحظه كن اگر در آن رشد و ثمربخشى است، عمل كن و اگر تباهى و بى‏حاصلى است، رها كن .»
    
    3 - على (ع) فرمود: «لا خير في عزم بلا حزم; (20)
    
    تصميم بدون دورانديشى بى‏فايده است .»
    
    كلمه «تدبير» كه در جملات فوق و مشابه آن تكرار مى‏شود در واقع واجد هر سه عنصر نامبرده شده در تعريف برنامه‏ريزى مى‏باشد، چرا كه تدبير يعنى تعيين هدف، تهيه نقشه و پيش‏بينى اجرا . از اين رو پيامبر اكرم كه مشوق تدبير در امور است قاعدتا در حكومت‏خويش «تدبير» يعنى برنامه‏ريزى داشته است .
    
    2 - هماهنگى
    ايجاد موازنه و تطبيق بين وظايف متعددى كه به منظور تامين هدف مشترك توسط عناصر مختلف انجام مى‏شود هماهنگى نام دارد . (21) كلمه آهنگ جالب است زيرا هر عنصر سازمانى مطابق وظيفه‏اش آهنگى مى‏زند . مانند گروه اركستر كه هر كدام سازى متفاوت با ديگرى مى‏زند ولى رهبر اركستر با حركات چوب و با تكيه بر نت، آنها را طورى منجسم مى‏كند كه يك صداى دل‏پذير و گوش‏نواز از آن همه اختلاف به گوش برسد; گويا يكى هستند . يك مدير و رهبر خوب بايد وظايف مختلف تقسيم شده بين واحدهاى مختلف را همآوا و هماهنگ كند تا همه با يك آهنگ به تحصيل اهداف بپردازند .
    
    از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است كه بهترين مديران و فرمانروايان كسانى هستند كه استعدادها و سليقه‏هاى گوناگون را زير چتر مديريت گرد آورند و بدترين مديران كسانى هستند كه مجموعه هماهنگ و همسو را متفرق سازند . (22) از مولاى متقيان كه كوفه را مهد حكومت‏خود قرار داده بود نقل شده:
    
    «مركز و محور باش و آسياب امور را به دور خود بچرخان‏» (23) و هم فرمود:
    
    «مكان زمامدار و رهبر مانند رشته مهره است كه مهره‏ها را گرد آورده و به هم پيوند مى‏نمايد . اگر اين رشته بگسلد، مهره‏ها از هم جدا شده و پراكنده مى‏گردند .» (24)
    
    3 - كنترل و نظارت
    نظارت، كوششى است كه مدير جهت تطبيق عمليات با برنامه انجام مى‏دهد تا ميزان صحت و سقم فعاليتها را به دست آورد . (25)
    
    نظارت از جهت چگونگى دو گونه است: مستقيم و غير مستقيم .
    
    در نظارت مستقيم مدير شخصا امور را كنترل مى‏كند كه در سازمانهاى گسترده امكان آن وجود ندارد و چه بسا مضر است، زيرا مدير را از كليات باز مى‏دارد، كه اسلام آن را نمى‏پسندد . در غررالحكم است: «من اشتغل بغير المهم ضيع الاهم .» (26)
    
    نظارت غير مستقيم، نظارت از طريق دستگاهها است . ابن‏ابى‏الحديد مى‏گويد: بيت‏القصص على (ع) مخصوص مراجعات و شكايات بود . (27)
    
    برخى نظارت را به سه نوع تقسيم نموده‏اند:
    
    1 - نظارت اجتماعى،
    
    2 - نظارت حكومتى،
    
    3 - نظارت فرد بر اعمال خويش و از آن به عنوان «هرم نظارت‏» ياد مى‏كنند . (28)
    
    روح اسلام كه در واقع روح نظارت و مراقبت است‏با اين هرم موافق است . اسلام، خدا، فرشتگان، نفس لوامه، جامعه، و فرد و ... را ناظر و مراقب مى‏شمارد . اصل امر به معروف و نهى از منكر، روح نظارت را در خويش دارد . وقتى اسلام با چنين نگرشى و گرايشى زمام حكومت را به دست گيرد، نظارتى قوى اعمال مى‏كند . پيامبر اكرم (ص) وقتى والى يا امير نصب مى‏كرد فرد ديگرى را منصوب مى‏نمود تا آشكارا يا نهانى مواظب او باشد . (29) امير مؤمنان محاسب و ناظر و عيون داشت و به منصوبان سفارش مى‏كرد عيونى داشته باشند . (30)
    
    «نظارت‏» از مهمترين اركان مديريت و حكومت است و جايگاهى ويژه در حكومت نبوى و علوى داشت .
    
    4 - رهبرى و انگيزش
    غالبا مديريت و رهبرى را يكسان تلقى مى‏كنند ولى ميان اين دو فرق عمده‏اى وجود دارد . رهبرى ماهيتا مفهومى وسيع‏تر از مديريت است و مديريت نوع خاصى از رهبرى تلقى مى‏شود . فرق اصلى اين دو در كلمه سازمان نهفته است . رهبرى ضمن اينكه براى تحقق هدفهايش، با افراد و به وسيله آنان كار مى‏كند (تعريف مديريت) ليكن اين هدفها لزوما هدفهاى سازمانى نيسند . يك فرد ممكن است‏براى تحقق هدفهاى شخصى بارها تلاش كند ولى علاقه چندانى به هدفهاى سازمانى نداشته باشد . به اين دليل فردى ممكن است در تحقق هدفهاى شخصى موفق شود ولى در حصول تلاشهاى سازمانى مؤثر واقع نشود . (31) طبق نظريه‏هاى جديد مديريت، نقش مدير در مقام رهبرى، شامل روابط متقابل وى با مرؤوسين و زيردستان است . اهميت نقش رهبرى از اين ضرورت ناشى مى‏شود كه مدير بايد نيازمنديهاى روانى و اجتماعى افراد را با مقاصد سازمان وفق دهد .
    
    همان‏طورى كه قبلا اشاره شد رسالت پيامبر اسلام (ص) بر دو پايه و اصل: تعالى و توليد استوار است و تعالى انسانها ميسر نيست مگر با برخوردارى از صفات رهبرى، مدير اسلامى، كاركنان سازمان را با رهبرى خود تعالى مى‏بخشد و توليد را با مديريت‏خود افزايش مى‏دهد . منبع تغذيه فكرى و روحى مدير براى تحقق رسالت (تعالى) در درون سازمان (مكتب) است . (32)
    
    در خصوص ركن رهبرى و تفاوتهاى آن با مديريت، كاملا آشكار است كه ركن رهبرى شاخص‏ترين وجهه را در حكومت اسلامى دارد، زيرا پيامبر (ص) و پيروانش اگر در راس حكومت قرار گيرند رهبرى را به معناى عميق خود اعمال مى‏نمايند; يعنى علاوه بر اداره حكومت از طريق قوانين و مقررات، گامهايى اساسى در جهت تعالى روحيات انسان از طريق ايجاد جو سالم برخواهند داشت . با مطالعه سيره حكومتى نبى‏اكرم (ص) به خوبى روشن مى‏شود حضرت چگونه در عين مديريت، رهبرى كرده است .
    
    چهار ركن فوق بررسى شد تا اشاره‏اى شده باشد به اينكه چنين اركانى در مديريت وجود دارد تا هنگامى كه از سازماندهى بحث مى‏كنيم جايگاه آن مشخص باشد كه ركنى از مديريت است و چهار ركن در عرض آن قرار دارند . اكنون به بحثى تفصيلى مى‏پردازيم .
    
    5 - سازماندهى و سازمان
    تعاريف زير از سازمان قابل توجه است:
    
    الف) سازمان، نظام فعاليتهاى هماهنگ شده دو يا چند نفر است . (33)
    
    ب) يك واحد است كه وظايف مشخص شده را از طريق هماهنگى منطقى بين فعاليتهاى هدفدار، توسط گروهى از افراد اجرا مى‏كند . (34)
    
    ج) گروهى از افراد است كه براى رسيدن به هدفهاى معين فعاليت مى‏كنند . (35)
    
    د) از الحاق افراد شكل مى‏گيرد با وظايف و مسؤوليتهاى هماهنگ، خواه يك سازمان خلق‏الساعه براى مقابله با آتش‏سوزى و سيل باشد يا يك سازمان رسمى براى افزايش كارآيى اقتصادى . (36)
    
    ه) افرادى هستند كه در نظامها در جستجوى هدف كار مى‏كنند . (37)
    
    و) افراد در قالب سازمانها كار مى‏كنند، اگر كارها در سازمان ميان افراد تقسيم و سپس كارهاى تقسيم شده براى رسيدن به هدفهاى سازمان هماهنگ شده باشد . (38)
    
    ز) سازمان عبارت از رشته روابط منظم و عقلايى بين افرادى است كه وظايف پيچيده و متعددى را انجام مى‏دهند و كثرت تعدد آنها به حدى است كه نمى‏توانند با هم در تماس نزديك باشند و به منظور هدفهاى مشترك خاصى برقرار مى‏گردد . (39)
    
    ح) عمل طبقه‏بندى وظايف، تفويض اختيار، تثبيت مسؤوليت‏براى اجراى وظايف و منظور همكارى مؤثر در انجام كارهاى سازمانى است . (40)
    
    ط) چيزى جز ارتباطات بين وظايف، افراد و اشيا نيست . (41)
    
    ى) عبارت است از وجود هماهنگى معقول در فعاليتهاى گروهى براى نيل به يك هدف و منظور مشترك از طريق تقسيم كار و وظايف از مجراى سلسله مراتب اختيار و مسؤوليت قانونى . (42)
    
    تعاريف فوق حاكى از نظريات كارشناسانه صاحب‏نظران علم سازمان و مديريت است و تاييدكننده اين ادعا كه سازمان غير ساختمان است . بلكه صرف «روابط هماهنگ شده‏» و «وظايف تقسيم شده‏» است . در اين ميان تعريف «چيتر بارنارد» جالب است كه حداقل افراد يك سازمان را دو نفر مى‏داند (تعريف الف) . به طور كلى اگر چند نفر گرد هم آيند و براى رسيدن به هدفى، وظايفى را بين خويش تقسيم كنند و با يكديگر روابط هماهنگ داشته باشند، تشكيل سازمان داده‏اند . با اين حساب مى‏توان گفت‏حضرت موسى (ع) وقتى عرض مى‏كند: «واجعل لي وزيرا من اهلي‏» (43) مى‏خواهد يك سازمان تشكيل دهد .
    
    آنچه گفته شد در خصوص سازمان بود . درباره سازماندهى هم تعاريفى شده است كه به آنها اشاره مى‏كنيم، گر چه در نظر ابتدايى مترادف به نظر مى‏آيند:
    
    الف) مقصود از سازماندهى، كمك به معنى‏دار كردن هدفهاى سازمان و يارى بخشيدن به كارايى سازمان است . (44)
    
    ب) سازماندهى، محدود كردن دامنه مديريت است . اگر چنين محدوديتى در كار نباشد، يك شركت‏سازمان نايافته با يك مدير خواهيم داشت . (45)
    
    ج) سازماندهى مجموعه‏اى از فعاليتها براى رسيدن به هدفهايى است كه از وظايف هر يك از مديران و محدوده اختيارى كه براى سرپرستى نياز دارند، نيز آمادگيهاى مربوط به هماهنگى‏هاى افقى و عمودى را در ساختار سازمان براى آنها معين مى‏كند . (46)
    
    د) سازماندهى برقرارى رشته ارتباطات بين سه عامل: وظايف، افراد و اشيا به منظور حصول هدفهاى معين است . به عبارت ديگر براى هدفهاى برنامه بايد وظايف و مشاغل مربوط را معين كرد و افراد مناسب را براى انجام وظايف و مسؤوليتهاى مشاغل انتخاب نمود و به كار گمارد . (47)
    
    ه) سازماندهى پنج مرحله دارد: تجزيه و تحليل كار، ساختار بخشيدن به كار، تدابير كنترلى كار، انتخاب افراد مستعد براى كار آموزشى، فراهم كردن زمينه و در دسترس قرار دادن ملزومات كار . (48)
    
    در يك جمله كوتاه مى‏توان سازماندهى را ايجاد ساختار و سازمان دانست . از مجموعه تعاريف فوق مى‏توان اصولى را براى سازماندهى به دست آورد كه مورد اتفاق باشد . اين اصول از يك ديدگاه عبارتند از: اصل تقسيم كار، اصل برقرارى روابط و هماهنگى، اصل اختيارات و مسؤوليت، اصل حيطه نظارت و اصل سلسله مراتب . (49)
    
    برخى، اين اصول را عبارت از هدفدارى، سلسله مراتب قدرت، انعطاف‏پذيرى، برنامه‏ريزى و تقسيم كار مى‏دانند . (50) ديگران هم اصولى را گفته‏اند كه در ديد جامع‏نگر سه اصل زير را مى‏توان اصول مورد اتفاق شمرد:
    
    1 - تقسيم كار،
    
    2 - سلسله مراتب قدرت،
    
    3 - اختيار و مسؤوليت .
    
    اينها اصول و اركان سازماندهى هستند كه هر جا باشند سازمان هست . مهمتر از همه تقسيم كار است كه داراى دو ركن است:
    
    1 - شرح وظايف روشن،
    
    2 - معيارهاى گزينشى . (51)
    
    براى همكارى مؤثر و سازمانى بايد مجموع وظايفى كه اجراى آن براى نيل به هدف معين ضرورت دارد، بين افراد واحدهاى سازمانى تقسيم گردد تا از تكرار و تداخل وظايف جلوگيرى شود . (52) اصولا لازمه تشكيل سازمان در درجه اول تقسيم كار و طبقه‏بندى وظايف است . (53) به عبارت ديگر مهمترين امر سازماندهى تقسيم كار ميان كاركنان است . بر اساس ميزان تخصص و تعهد، مشاغل و مسؤوليتهاى هر فرد بايد دقيقا روشن باشد تا اولا هر كس مسؤولت‏خود را بشناسد، ثانيا در صورت كوتاهى مؤاخذه شود . وظيفه بايد مطابق توان باشد . (54)
    
    در يك ديد كلى تقسيم كار مهمترين اصل سازماندهى، و سازماندهى مهمترين اصل مديريت است . مديريت‏يعنى تقسيم كار كه از اهميت والايى در ساختار و ساختاردهى برخوردار است .
    
    به نظر مى‏آيد بحث مقدماتى و كارشناسانه به منظور شمارش اصول به همين اندازه كافى باشد . براى اثبات ساختار حكومت اسلامى كافى است اركان و اصول فوق را در حكومت پيامبر اكرم (ص) بيابيم . وجود اصول فوق حاكى از وجود ساختارى كامل در صدر اسلام خواهد بود . به عبارتى ديگر اگر اثبات كنيم پيامبر اكرم (ص) در حكومت‏خويش تقسيم كار داشته است، با شرح وظايف بر اساس معيارهاى گزينشى مشخص، اصلى‏ترين گام را در جهت اثبات ساختار برداشته‏ايم، اكنون به كاوش در سيره نبى‏اكرم (ص) مى‏پردازيم .
    
    برخى معتقدند در حكومت رسول‏خدا (ص) وظايف به عهده يازده دستگاه بود: (55)
    
    1 - وزير، 2 - دستگاه ادارى، 3 - دستگاه قضايى، 4 - دستگاه فنى، 5 - دستگاه مالى، 6 - دستگاه ديپلماسى، 7 - دستگاه نظامى يا عسكرى، 8 - دستگاه آموزشى و تعليمى، 9 - دستگاه تبليغى، 10 - دستگاه امنيتى و حسبه .
    
    برخى، تقسيمات ديگرى كرده‏اند . ضمن ارج نهادن به همه نظريات، ترتيب فوق اتخاذ مى‏شود تا تقسيم كار به وضوح اثبات شود .
    
    1 - وزارت
    وزير از «وزر» است، به معنى سنگين، زيرا وزير مسؤوليت كارها را تحمل مى‏كند . يا از «وزر» به معنى پناهگاه است، زيرا در كارها به راى و تدبير او پناه مى‏برند . (56) وزير يعنى فردى كه «موثوق به‏» در دين و عقلش است . (57)
    
    در مورد وزارت چند نظر وجود دارد:
    
    1 - وزارت از زمان رسول‏خدا (ص) ظهور كرد .
    
    2 - با خلافت‏شروع شد .
    
    3 - از زمان سفاح اولين خليفه عباسى شروع گرديد .
    
    طرفداران نظريه اول با احاديثى استدلال مى‏كنند، از جمله اين فرموده رسول‏خدا (ص):
    
    «هر كسى از شما كه متولى عملى شود و خدا بخواهد به او خوبى كند، يك وزير صالح برايش قرار مى‏دهد كه اگر فراموش كرد، يادش آورد و اگر يادش آورد، كمكش كند .» (58)
    
    «اگر خدا به او غير از اين را اراده كند، براى او هر يك وزير بد قرار دهد . اگر فراموش كرد، يادش نمى‏آورد و اگر يادش آورد، كمكش نمى‏كند .» (59)
    
    آجرى در اربعين خود مى‏گويد: رسول‏خدا (ص) فرمود:
    
    «خدا مرا اختيار كرد و براى من اصحاب اختيار كرد . پس براى من از آنها وزرايى قرار داد .» (60)
    
    علاوه بر احاديث نبوى، وزير در قرآن هم به كار رفته: «واجعل لي وزيرا من اهلى‏» و «و جعلنا معه اخاه هارون وزيرا .» (61)
    
    برخى معتقدند در دولت رسول‏خدا (ص) منصبى به نام «وزارت‏» وجود نداشت، اما در آن ميان كسى كه نقش وزير داشت . رسول‏اكرم (ص) با عده‏اى محدود از اصحابش مشورت مى‏كرد كه اعتماد به آرا و سلامت فكرشان داشت . در راس اينان كه داراى جايگاه اشاره و مشورت بودند، على (ع) بود . پيامبر روزى عشيره خود را جمع كرد و به آنها وليمه داد كه در تاريخ مشهور است و از آنها خواست او را مؤازرت و نصرت كنند . پس على (ع) برخاست و رسول‏خدا (ص) فرمود:
    
    «اين، برادر و وصى و خليفه بعد از من است .»
    
    رسول‏خدا (ص) به على (ع) گفت:
    
    «الا ترضى ان تكون مني بمنزلة هارون من موسى‏» در حالى كه اشاره به آيه داشته است كه «واجعل لي وزيرا من اهلي هارون اخي‏» و در مباهله و فتح خيبر، غير از على (ع) را نيافت كه سوره برائت را بخواند و وارد قلعه شود . پس على (ع) مستشار اول و مرد دوم بعد از رسول خدا (ص) بود . پيامبر به او وظايف يك وزير را مى‏سپرد بدون اينكه اين لقب از زمان رسول‏خدا (ص) به دست آمده باشد . (62)
    
    معلوم شد كه پيامبر (ص) هم نام و هم نقش وزير را به ياران درجه اولش داده بود . از بين نام و نقش، نقش مهمتر است، حتى اگر نام نباشد; يعنى كليه توقعاتى كه از يك «وزير» يا نخست‏وزير و از مرد شماره دو حكومت انتظار داريم، در ياران خصوصى ايشان عموما و در على (ع) خصوصا وجود داشته است .
    
    برخى معتقدند وزارت با خلافت ظاهر شد . بنابراين عمر وزير ابوبكر، عثمان و على وزير على، على (ع) وزير عثمان، عمرو بن‏عاص و زياد وزارى معاويه بوده‏اند . (63) ذهبى معتقد است عمر وزير ابوبكر بود . اين مطلب اشاره به همه‏كاره بودن عمر در عهد خلافت ابوبكر است . (64)
    
    اكثر مؤلفان اتفاق‏نظر دارند وزارت در عهد عباسى ظهور پيدا كرد . بعضى از آنها گمان مى‏كنند عرب از پادشاهان ساسانى ايران تقليد كرده و وزارت را از آنها گرفته است . (65) حتى در دولت اموى اندلس عنوان وزير و وزارت رواج نداشت و عهده‏دار امور دولت را «حاجب‏» و احيانا «وزير» و گاه ذوالوزارتين مى‏گفتند . (66) حاجب دولت اندلس بدان معنا كه نزد عباسيان و فاطميان مصر بود كه فقط كار ديدار خليفه را تنظيم مى‏كرد و به تعبير دوران ما در رژيمهاى سلطنتى «وزير دربار» نبود، بلكه حاجب اندلسيان وزير دولت و صاحب اختيار و همه‏كاره بود . حاجب اندلس و وزير بغداد، نخست وزيران كنونى‏اند و مجلس حاجب اندلس، به تعبير عصر ما هيات وزيران بود . (67)
    
    ابن‏خلدون اين نكته را تاييد مى‏كند كه در اندلس، حاجب، كار وزير عباسيان و فاطمينان را مى‏كرد . (68)
    
    وزارت به عنوان رسمى از آغاز حكومت عباسيان در تشكيلات ادارى مسلمانان ظاهر شد و پيش از آن منصبى به عنوان وزارت وجود نداشت . البته خلفاى قبلى در كارهاى حكومتى با كسانى مشورت مى‏كردند اما به آنها وزير نمى‏گفتند . به گفته مسعودى خلفاى بنى‏اميه از اينكه كسى را وزير خطاب كنند، امتناع مى‏كردند و مى‏گفتند كه شان خليفه بالاتر از آن است كه احتياج به وزير داشته باشد . (69)
    
    نخستين كسى كه به طور رسمى جامه وزارت پوشيد، ابوسلمه حفص بن‏سليمان، وزير سفاح (اولين خليفه بنى‏عباس) بود . به اين طريق نهاد جديدى در تشكيلات ادارى مسلمانان به وجود آمد كه در سرنوشت مسلمانان نقش تعيين‏كننده داشت . منصب جديد به تدريج‏براى خود قوانين و مقررات يافت و حدود و اختيارات پيدا كرد . مسعودى (متوفى 345 ه . ق) از كسانى كه تا آن زمان درباره وزرا كتاب نوشته‏اند، اين افراد را نام مى‏برد: محمد بن‏يحيى صولى، محمدبن داود بن جماح، محمد بن‏عبدوس الجمشيارى و ابن‏الماشطه . (70)
    
    به منظور جمع‏بندى اقوال سه‏گانه فوق و اتخاذ نظريه برتر، بعضى مى‏گويند: چه بسا خوب است تقرير شود: وزارت مرحله‏اى طبيعى در تطور دولت است و اينكه دولتهاى عربى به آن مانند خيلى دولتهاى ديگر وصل شده‏اند . اين بدان خاطر است كه ملك يا رييس دولت‏به تنهايى نمى‏تواند به امور سياسى و ادارى قيام كند . اينان مردانى را به عنوان دستيار انتخاب مى‏كنند تا او را مؤازرت و مشاركت كنند . هر كه بالاترين شان را در نزد ملك داشت، به او القابى مى‏دادند، از جمله وزارت . سپس ديگرى مى‏آمد و براى خويش چنين منزلتى را طلب مى‏كرد . اين امر همچنان در ادوار و اطوار مختلف ادامه يافت تا تبديل به يك قاعده و يك ضابطه شد . (71)
    
    اين جمع‏بندى پذيرفته شده است، چرا كه به مرحله تدريجى و تكاملى وزارت اشاره كرده است كه هر كسى بخواهد حكومت كند، از جمله پيامبر اكرم (ص)، بدون همكار و دستيار نمى‏تواند . از اين رو وقتى موسى (ع) ماموريت آسمانى يافت، از خدا «وزير» خواست و خدا به او داد . (72) اين همكار، وزير است، خواه نام رسمى داشته يا نداشته باشد . اسم ممكن است از اين و آن گرفته شود يا در زبانهاى ديگر جور ديگرى باشد، ولى كلمه «وزير» ريشه قرآنى دارد و عربى است . چگونه مى‏شود عرب آن را از عجم گرفته باشد؟ چه بسا عكس آن صادق است، چرا كه وزير و شغل وزارت، در زمان عباسيان يا خلفا و يا رسول‏خدا (ص)، لفظى عربى و قرآنى است، كه نقش و وظيفه آن در زمان رسول‏خدا (ص) وجود داشته . افرادى همچون على (ع) و ديگران نقش وزير را داشته‏اند . نام وزير هم به آنها اطلاق شده است . با اين اوصاف چه هراسى است كه حكومت پيامبر (ص) را بدون وزير بدانيم؟ اگر نقش بود و نام نبود، مى‏پذيرفتيم، چه رسد كه نام و نقش بود . از اين رو وزارت در زمان رسول‏خدا (ص) وجود داشت، كه نبويات مشهورى آن را اثبات مى‏كند .
    
    2 - جهاز ادارى
    مراد از جهاز يا دستگاه ادارى، همان است كه در زمان كنونى وزارت كشور متكفل آن است كه عبارت باشد از: اداره كشور پهناور و چند استان از طريق نصب استانداران و فرمانداران . اين جهاز در زمان رسول‏اكرم (ص) بود، زيرا وقتى فتح عربستان انجام گرفت، پيامبر (ص) ولايتداران و اميرانى براى نواحى و شهرهاى بزرگ معين كرد و عمر اين وضع را حفظ نمود و توسعه داد . (73) بعد از فتح مكه و فراغت از كار و گذراندن مراحل تسلط و تثبيت، عتاب بن‏اسيد را به فرماندارى مكه منصوب كرد و راه مدينه را پيش گرفت . (74) اين اولين نصب يك امير بر بلاد است . قبلا مدينه قلمرو اسلام بود و پيامبر (ص) بر آن حكومت مى‏كرد . البته امير بر جهاد را مكررا نصب كرده بود . از جمله استانداران، قيس بن‏مالك در همدان، عدى بن‏حاتم در منطقه طى و عمرو بن حزم در يمن و «عين فروه‏» در «مراء» بود . (75)
    
    طبق يك نقل، رسول‏خدا (ص) يمن را به مقاطعاتى تقسيم نمود و به هر مقاطعه يكى از خانواده «لوذان‏» را كه حاكم اصلى يمن بودند، نصب كرد . عمرو بن حزم بن‏زيد لوذان، شهر بن بازام و عامر بن‏شهر بن بازام سه نفر از خانواده لوذان بودند كه در يمن و مقاطعات آن نصب شدند . (76) پيامبر (ص) در قبيله عبدالقيس ابتدا علاء بن‏حضرمى را گماشت و پس از شكايت مردم، پيامبر (ص) او را عزل نمود و به جاى او ابان بن‏قيص را كه از اكابر قريش بود، نصب كرد . (77) حافظ عراقى در الفيه خود تمام ولايتداران و استانداران پيامبر (ص) را در شعرى زيبا گنجانده است:
    
    امر باذان بلاد اليمن، ثم ابنه شهرا بصنعا يمن،
    
    وابن ابي امية المهاجرى، كنده و الصدق فقيل ان سرى،
    
    لعمله قضى النبى بالموت، كذا زياد بن‏لبيد حضرموت،
    
    كذا ابوموسى ذبيدا و عدن، و نافع الساحل من ارض اليمن،
    
    كذاك قد ولى معاذ الجند، كذلك عتابا على خبر البلد،
    
    كذاك قد ولى اباسفيان، صخر بن حرب بعد ذا نجران،
    
    كذا ابنه يزيد اى تيماء، و ابن سعيد خالدا صنعاء،
    
    كذاك عمر اخذوا وادى القرى، و حكما اخاهما على قرى،
    
    عرنية كذلك ايضا اعطى، اخاهما ابان منه الخطا،
    
    كذاك ابن العاص عمرا بعمان، كذا على الطائف ولى عثمان .
    
    چندين استان زير نظر پيامبر اكرم (ص) بود و چند استاندار را نصب كرد (78) و در واقع، دستگاه ادارى كامل بود .
    
    3 - جهاز قضائى الف - قضاوت شخص نبى‏اكرم (ص)
    پيامبر اكرم (ص) كه مبلغ شريعت‏بود، قضاوت را نيز به عهده داشت (79) و در مسايل مورد اختلاف قضاوت مى‏كرد . (80) اهتمام ايشان به امر قضا به خاطر ارتباط مستقيم قضا با عدالت اجتماعى - سياسى بود . (81) ايشان با مداخله در امر قضا كار قضاوت را در دست كاهنان و يهوديان درآورد . (82) از قضاوتهاى معروف او يكى بين سمرة بن‏جندب و مرد انصارى بر سر يك درخت و ديگرى قضاوت بين زبير بن عوام و مرد انصارى درباره آبيارى درختان مى‏باشد . (83) ايشان قاضى اول دولت اسلامى و تنها قاضى مدينه بود و (84) فرمود:
    
    «من بشر هستم و شما نزاعتان را پيش من مى‏آوريد . ممكن است‏بعضى از شما فصيح‏تر از ديگرى باشد و من طبق شنيده‏ام قضاوت كنم . پس هر كه را به نفعش قضاوت كردم و حق برادرش ضايع شد، نبايد از برادرش چيزى بگيرد وگرنه قطعه‏اى از آتش براى او خواهد بود .» (85)
    
    ب - نصب قاضى
    پيامبر اكرم (ص) براى شهرهاى ديگر افرادى را كه صلاحيت داشتند، به عنوان قاضى مى‏فرستاد . مثلا على (ع) را به يمن فرستاد و فرمود:
    
    «وقتى طرفين دعوا روبه‏روى تو نشستند، قضاوت مكن، مگر به سخن و مانند دوستى گوش بدهى .» (86) برخى على (ع) را قاضى مدينه از طرف پيامبر (ص) مى‏دانند (87) و برخى او را قاضى خارج از مدينه مى‏دانند . (88)
    
    از جمله قضاوت نصب شده، معاذ بن‏جبل (89) و ابوموسى اشعرى (90) هستند، هر چند برخى آنها را والى مى‏دانند، (91) ولى حديث معروف كه گفتگوى رسول‏خدا (ص) را با معاذ قبل از آنكه به محل ماموريت‏خويش برود، بيان مى‏كند، مى‏فهماند او قاضى بوده است . وى گفت: اگر از قرآن و سنت چيزى نيافتم، به اجتهاد خود عمل مى‏كنم . (92)
    
    سيره ابن‏هشام، ابوبكر و عمر و عبدالله مسعود و ابى‏بن‏كعب و زيد بن‏ثابت را به عنوان قاضين منصوب از طرف رسول‏خدا (ص) نام مى‏برد . (93) هر چند برخى با آن مخالفند، به دليل اينكه پيامبر (ص) شخصا و به آسانى مى‏توانست قضاوت كند، زيرا دعواها، كم و ارتباط با رسول‏اكرم (ص) آسان بود . (94) اما بايد گفت آن زمان در شهرهاى ديگر اگر دعوا و مخاصمه‏اى رخ مى‏داد، ارتباط با پيامبر (ص) با آن وسايل ابتدايى سفر و خطرات آن، امرى مشكل بود و پيامبر (ص) به همان انگيزه كه والى را نصب مى‏كرد، قاضى را هم نصب مى‏نمود . البته قاضى مدينه پيامبر (ص) بود و على (ع) هم از طرف ايشان قضاوت مى‏كرد، (95) ولى ديگران خارج از مدينه قضاوت مى‏كردند . وقتى به عبدالله بن عمر فرمود: بين مردم قضاوت كن، گفت: مرا معاف بداريد . فرمود: پدرت قضاوت مى‏كرد . (96)
    
    برخى، قضاوت رسول خدا (ص) را شش نفر مى‏دانند . (97) بعضى از معقل بن‏يسار نقل مى‏كنند كه رسول‏خدا (ص) به او فرمود كه قضاوت كن . (98)
    
    پيامبر اكرم (ص) علاوه بر نصب قاضى كه نمونه‏اى بارز از تقسيم كار است، افرادى را بر امر ازدواج و طلاق (99) و ثبت اسناد و املاك (100) منصوب نمود كه در عرف تشكيلات امروزى، زير مجموعه دستگاه قضايى است . علاوه بر اين سعيد بن‏سعيدالعاص را بر بازار مكه نصب فرمود . (101) برخى از نصب زنان بر امور حسبه سخن گفته‏اند (102) و در روايتى هست كه پيامبر (ص) كسى را فرستاد تا بازاريان را از خريد و فروش منع كند . (103) هر چند اين مناصب قضايى نيست، ولى شبه قضايى است و از زمره آن دستگاه محسوب مى‏شود، چه در زمان قديم يا جديد .
    
    4 - جهاز فنى
    مراد از دستگاه فنى، دبيرخانه است و بايگانى و مجموعه‏اى از ديوان، كتابت، دفتر دبرى و غيره . نصوصى كه به ما رسيده است اثبات مى‏كند دولت پيامبر (ص) داراى چنين تشكيلاتى بود .
    
    ابن‏عساكر در تاريخ دمشق مى‏گويد كه نويسندگان پيامبر (ص) بالغ بر 23 نفر بودند كه زندگى‏نامه آنان در بهجة‏المحافل آمده است . (104) پيامبر (ص) كارهاى نوشتارى را بين افراد تقسيم نموده بود . امام على (ع) نوشتن ميثاقهاى رسمى مانند صلح حديبيه و برخى ابوعمرو را (107) به عنوان كاتب‏العهود والصلح نام مى‏برند . (108) زيد بن‏ثابت متولى نوشتن نامه‏ها به پادشاهان و رؤسا و عشاير بود . (109) عبدالله بن‏ارقم بن‏ابى‏ارقم كه دايى پيامبر (ص) بود، نامه‏نويسى به ملوك را بر عهده داشت و از فرط امانتدارى به جايى رسيد كه نامه را مى‏نوشت و مهر مى‏كرد و آنچه نوشته بود قرائت نمى‏كرد . وقتى افرادى براى پيامبر (ص) نامه مى‏نوشتند، حضرت از او مى‏خواست جواب بدهد و وى جواب را به رسول‏خدا (ص) نشان مى‏داد، كه پيامبر در صورت رضايت ارسال مى‏كرد . (110) ابى‏بن‏كعب وحى را موقع نزول مى‏نوشت . (111) حذيفة بن‏يمان تخمين ميوه‏هاى حجاز را ثبت مى‏كرد . (112) زيد اموال صدقات را مى‏نگاشت . (113) مغيره بن‏شعبه مداينات و معاملات را مى‏نوشت . (114) شرحبيل بن‏حسنه توقيعات به ملوك را تحير مى‏نمود . (115) حنظلة بن‏ربيع جانشين و ذخيره كتاب بود كه موقع غياب آنها مى‏نوشت . (116) زيد بن‏ثابت مسؤول اخبار محرمانه بود . روزى رسول‏خدا (ص) به او فرمود: نامه‏هيى نزد من آمده است . دوست ندارم هر كس آنها را بخواند . لغت عبرى و سريانى بياموز . او در عرض هفده شبانه‏روز آموخت . (117) اين «كاتب السر» است . (118) استيعاب، عبدالله بن‏ارقم را از مواظبين نامه‏ها مى‏شمارد; يعنى مسؤول دبيرخانه بود . (119) معاويه آنچه بين پيامبر (ص) و عرب بود مى‏نوشت . (120) عثمان بن‏عفان كاتب وحى بود . (121) ابى‏بن‏كعب و زيد بن‏ثابت در غياب آن دو وحى را مى‏نوشتند . (122) زيد صحابه را الزام به كتابت مى‏كرد . (123) اينها نويسندگان اصلى وحى بودند . ابن‏عبدربه معتقد است كه وقتى اينان غائب بودند، هر كس موظف به كتابت وحى بود از جمله معاويه، جابر بن‏سعيد بن‏العاصى و ابان بن‏سعيد و علاء بن‏الحضرمى و حنظلة بن‏الربيع و عبدالله بن سعد بن‏ابى، قبل از ارتدادش . (124)
    
    صاحب بهجة‏المحافل، 25 نفر كاتب را كه غير از وحى را مى‏نوشتند، نام مى‏برد كه عبارتند از: على (ع)، ابابكر، عمر، عثمان، عامر بن‏فهير، عبدالله بن‏اللارقه، ابى‏بن‏كعب، ثابت‏بن‏قيس بن‏شماس، خالد بن‏سعيد بن‏العاصى، برادرش حنظله، بن‏ابى‏عامر اسدى، زيد بن‏ثابت، معاوية بن‏ابى‏سفيان، شرحبيل بن‏حسنه، عبدالله بن عبدالله بن‏ابى‏سلول، زبير بن‏عوام، معيقب بن‏ابى‏فاطمة‏الدوسى، مغيرة بن‏شعبه، خالد بن‏وليد، علاء بن‏حضرمى، عمرو بن‏العاص، جهيم بن‏الصلت، عبدالله بن رواحه، محمد بن‏مسلمه و عبدالله بن‏سعيد بن‏ابى‏سرح، كه تعداد اينها را چهل و 26 و 24 هم شمرده‏اند . (125) حافظ عراقى همه آنها را در شعرى جمع كرده و به 42 نفر رسانده است . آخرين عدد از برهان حلبى در حواشى الشفا است كه 43 كاتب شمرده است . (126)
    
    در مورد كيفيت عهدنامه‏ها و ابلاغ‏نامه‏ها و چگونگى استفاده از القاب و آداب و رسوم و تشريفات خاصى كه كاتبان رعايت مى‏كردند، مى‏توان به كتاب صبح‏الاعشى از ابى‏العباس احمد قلقشندى، ج 9 و 10 مراجعه كرد . وقتى پيامبر (ص) خواست‏به هرقل، امپراتور روم نامه بنويسد، به او گفتند: عجمان‏نامه بدون مهر نمى‏پذيرند . براى پيامبر مهرى از نقره ساختند كه نقش آن محمد رسول‏الله بود . (127)
    
    پيامبر (ص) آموزش هم مى‏داد، مثلا مى‏فرمود: زمانى كه «بسم‏الله الرحمن الرحيم‏» را مى‏نويسيد، «سين‏» را آشكار كنيد .
    
    معاوية بن‏ابى‏سفيان براى پيامبر (ص) نامه مى‏نوشت و قلم را در دهانش مى‏گذاشت . پس پيامبر (ص) به او نگاه كرد و فرمود: قلم را روى گوش بگذار . اين براى تو اذكر و املاكننده است . (128) نيز رسول‏خدا (ص) افرادى را مامور ثبت آمار مى‏كرد، مانند حذيفة بن‏يمان و ديگران كه آمار مسلمانها را مى‏نوشتند . (129) ابن‏عباس هم ثبت وقايع و گزارشها مى‏كرد . (130)
    
    در جمع‏بندى نهايى بايد گفت پيامبر (ص) كاتبانى خوش‏خط داشت كه آموزش ديده بودند و به هر يك از آنها امرى محول مى‏شد . ملاحظه مى‏شود تقسيم كار جلوه خاصى دارد، به ويژه كه پيامبر (ص) امى بود و خود نمى‏نوشت . بنابراين بايد گفت تقسيم كار خوبى در بعد فنى و مكاتباتى وجود داشت: آمارنويسى، گزارش‏نويسى، بايگانى، كتابت وحى و ... .
    
    5 - امور مالى
    وقتى بلاد حجاز و يمن و همه جزيرة‏العرب و بلاد شام و عراق به فتح درآمد، سيل دادن خمس و جزيه و صدقات به سمت رسول‏خدا (ص) سرازير شد . براى جمع‏آورى و ثبت و ضبط و توزيع آنها دستگاهى لازم بود كه از آن به جهاز مالى ياد مى‏كنيم . وقتى ملوك اقاليم با رسول‏خدا (ص) مهادنه كردند، پيامبر (ص) از آنها درهم و دينار مى‏گرفت و براى خود نگه نمى‏داشت، بلكه به مصارف مى‏رساند و مسلمانان را با آن نيرومند مى‏ساخت . پيامبر (ص) در اين زمينه، كار مالى را به چند متخصص واگذار كرد:
    
    1 - مصدق
    عاملى كه صدقات و زكوات را از واجدين شرايط مى‏گرفت . (131)
    
    رسول‏خدا (ص) افرادى را معين كرده بود تا صدقات و ماليات را جمع‏آورى كنند . مثلا عدى‏بن حاتم را به سمت عشيره‏اش (بنى‏سعد) فرستاد . همچنين زبرقان بن‏بدر و قيس بن‏عصام را بر صدقات بنى‏سعد فرستاده بود، در دو جهت مختلف . (132) علاء بن‏حضرمى را به بحرين، ابى‏امية بن‏المغيره را به صنعا، على بن‏ابى‏طالب (ع) را به نجران براى جمع‏آورى ماليات و زياد بن‏لبيد را به حضرموت و مالك بن‏نويره را به صدقات بنى‏حنظله . (133) ابوعبيدة بن‏جراح و معاذ بن‏جبل در عهد رسول‏خدا (ص) متولى قبض جزيه بودند . (134) جد حرب بن‏عبدالله بن‏عمر الثقفى وقتى آگاه به مبانى اسلام شد و اسلام آورد رسول‏خدا (ص) او را مسؤول اخذ صدقه از قومش (ثقيف) كرد . (135) وى صاحب الاعشار بود . سواد بن‏غزيد انصارى متولى خراج زمينها بود . (136) ابن‏اسحاق در سيره‏اش مشهورترين عاملان زكات را عمر بن‏خطاب، خالبد بن‏سعيد بن‏العاصى و معاذ بن‏جبل و عدى بن‏حاتم الطائى و زبرقان بن‏بدر التميمى مى‏شمارد . (137) كافية بن‏سبع اسدى هم مسؤول صدقات قومش از طرف رسول‏خدا (ص) بود . حذيفة بن‏يمان، ابن‏سبع را مصدق رسول‏خدا مى‏داند . رسول‏خدا (ص) كهل بن‏مالك هذلى را عامل بر صدقات هذيل قرار داده بود . همچنين خالد بن‏برصاء و از مصدقان، اباجهم بن‏حذيفه بود . (138) خالد بن‏سعيد بن‏العاصى اموى مامور صدقات مذحج‏بود . (139) خزيمة بن‏عاصم ساعى، مصدق قومش بود . (140) رافع بن‏مكيث الجهنى بنى‏تميم بود . (141) سهل بن‏منجاب از عمال رسول‏اكرم (ص) بر صدقات بنى‏تميم بود . (142) عكرمة بن‏ابى‏جهل مسؤول صدقات هوازن در سال وفات رسول‏اكرم (ص) بود . (143) مالك بن‏نويره كه از خانزاده‏ها و شاهزاده‏ها بود از طرف رسول‏خدا (ص) براى گرفتن صدقات قومش انتخاب شد . (144) متمم بن‏نويره تميمى از طرف رسول‏خدا (ص) مسؤول صدقات بنى‏تميم بود . (145) مرداس بن‏مالك غنوى (146) و هيثم بن‏الدقيس و قرة بن‏دعموص تميرى نيز از جمله جمع‏آورى كنندگان صدقات و زكات بودند . (147)
    
    در يك جمع‏بندى، 28 نفر به عنوان عاملان و مصدقان زكات بودند كه ماليات و جزيه و زكات و غيره را جمع مى‏كردند و رسما منصوب و مسؤول از طرف رسول‏خدا (ص) بودند .
    
    2 - مستوفى
    مستوفى كسى بود كه رسول‏خدا (ص) او را انتخاب مى‏كرد تا ماليات را از مصدقان و عمال جمع‏آورى كند و به رسول‏خدا (ص) برساند . (148)
    
    على بن‏ابى‏طالب (ع) مستوفى رسول‏خدا (ص) بود كه صدقات و جزيه‏ها را جمع مى‏كرد . البته اين عمل مربوط به سال آخر حيات نبى (ص) بود . (149) حاجب بن‏زراره الدارسى تميمى، مستوفى صدقات بنى‏تميم بود . (150)
    
    3 - موزع
    كسى كه پولى را از طرف رسول‏خدا (ص) بين مردم توزيع و تقسيم مى‏نمود .
    
    على بن‏ابى‏طالب (ع)، زيد بن‏مالك انصارى و ابى‏سفيان از طرف رسول‏خدا (ص) مامور بودند كه به قبيله بنى‏حذيمه، بنى‏قريظه و مكه بروند و اموالى را بين مردم تقسيم كنند . اين اموال بابت ديه بود يا مقدارى كمك و يا براى خريد سلاح و اسب . (151) پيامبر عمرو بن‏الغوغاء را فرستاد تا پولى را كه از طريق ابوسفيان بين مردم مكه تقسيم كند . (152)
    
    4 - خارص
    كسى كه كارشناس است و تخصص دارد متاعى را ببيند و قيمت آن را تشخيص دهد و تخمين بزند .
    
    ابى‏حميد خارص نخل بود . (153) عبدالله بن‏رواحه خرماى اهل خيبر را خرص مى‏كرد . (154) عتاب بن‏اسيد مامور خرص نخل و انگور بود . (155) در يك روايت، از سهل بن‏ابى‏حثمه به عنوان خارص ياد مى‏شود . (156) صلت‏بن‏معدى كرب كندرى خارص بود . (157) فروة بن‏عمر خرماى اهل مدينه را خرص مى‏كرد . (158) خارص خيبر، ابى‏خيثمه عامر بن‏ساعده بود . (159)
    
    5 - كاتب صدقات
    كسى كه وظيفه ثبت و ضبط آمار و ارقام و بايگانى را به عهده داشت .
    
    زبير بن‏عوام كاتب صدقات بود و در غياب يا مريضى او جهم بن‏صلت و حذيفة بن‏يمان اين كار را مى‏كردند . (160) طبق يك نقل حذيفه بن‏يمان كاتب خرص نخل بود . (161) در بحث دستگاه فنى از كاتبان، از جمله كاتب امور مالى بحث كرديم .
    
    علاوه بر تقسيم فوق، امور ديگر و تخصصهاى متعددى وجود داشته است . ابوهريره وكيل بود زكات رمضان را حفظ كند . (162) عبدالله بن‏كعب انصارى مسؤول خمس بود . (164) البته مى‏توان تقسيمات ريزترى را بيان و عيان كرد، به عنوان مسؤول جزيه، مسؤول زكات، مسؤول ديات و ... ولى همين مقدار كه گفته شد، نشان مى‏دهد امور مالى تقسيم شده و سازمانى بود .
    
    در پايان اين بخش بايد تذكر دهيم امور مالى فراتر و وسيع‏تر از آنچه گفته شد، است . پول و خزانه و و كيلهايى در زمان رسول‏خدا (ص) مورد استفاده بود، از جمله: درهم و صاع .
    
    هدف فقط اثبات تقسيم مناصب بين صاحب‏منصبان و كارشناسان بود

 

صاحب اثر :

سيد صمصام الدين قوامى

منبع :

فصلنامه حكومت اسلامى، شماره 23